خانم دکتر شهین دخت خوارزمی

روزی از روزهای گرم تابستان ( یا شاید هم بهار ) ۱۳۹۰ بود که مشاهده عکس سرکار خانم دکتر خوارزمی روی جلد یکی از مجلات روزنامه فروشی ، مرا وادار به خرید مجله ای کرد .

.

.

.

خواندن آن مجله ماند تا همین دقیقه

اولین بار نامشان را به عنوان مشاور علمی برنامه های تلویزیونی دیده بودم و بعد ها با کتاب " موج سوم " شان به توان قلمی اشان پی بردم .

افتخار شاگردی شان را در بوتان یافتم و هر از گاهی که به سازمان مدیریت صنعتی سری می زدم ، به بهانه ای ، فقط برای " سلامی " سعی می کردم حضور ایشان برسم .

و

حالا

این نوشته :

" گفتگو با شهیندخت خوارزمی - دیدار با بانوی امید "

خواندم و خواندم تا رسیدم به :

" انگار دور باطلی است که در آن گرفتار مانده ایم . به زحمت و با عشق چیزی را می سازیم ، و سپس با سرعت آن را ویران می کنیم . گره کور توسعه ایران شاید با یافتن پاسخ این پرسش باز شود : چرا آن چه را که دیگری ساخته است ، ویران می کنیم ؟"

 

درگذشت استیو جابز

رامبد باران دوست

خبر درگذشت استیو جابز را در هنگام ضبط برنامه رادیویی ام ( تدبیر) دریافت کردم و ابتدا اندیشیدم که شوخی ساده است در پی استعفای وی. اندکی تامل کردم و به خاطر آوردم که مدتها بود که جابز به دلیل بیماری سرطان دچار تغییر در جثه شده بود . پس ممکن بود خبر صحت داشته باشد . آری ، صحت داشت .

مدتی کوتاه ذهنم را به این موضوع متمرکز کردم و دیدم همین درگذشت چقدر معنا در خود نهفته دارد که می توان به آنها پرداخت ، ولو گذرا و اشاره وار:

1-      جابز از جمله کارآفرینانی بود که تمامی خصوصیات یک کارآفرین موفق را در خود جای داد . از گاراژ منزل پدرش شرکتی را بنیان نهاد که عالم گیر شد . دست خالی شروع کرد ، تنها با یک یار که تیمی دو نفره ساختند و طی حدود ده سال به سازمانی رسیدند که چهار هزار پرسنل داشت.

2-      جابز هم مانند بسیاری از کارآفرینان و مخترعین در ساختار رسمی آموزشی نمی گنجید و طفلی گریز پای بود. به همه نیز توصیه می کرد ساختار شکن باشند . در تولیداتش هم ساختار شکست.

3-      بعد از آدم الوالبشر که سیب مایه اخراجش از بهشت شد و نیوتن که سیب برایش مایه کشفی بزرگ ، سومین فردی است که رابطه ای پر معنا با سیب داشت.

4-      به چنان توانی رسید که بتواند دنیا را در دستانش ببیند و بخشی از این کره خاکی را به خود اختصاص دهد .

5-      جاه طلبانه به هدایت بازار پرداخت. بازاری که شاید میلی به کالاهای اوی نداشت اما راهبری و رهبری هوشمندانه او بازار ساخت ، بازار را تشنه کرد ، بازار را هدایت نمود و بازار را رقابتی کرد.

6-      هنوز هم که به عکس معروف سیاه و سفیدش نگاه می کنید ، چشمان نافذ و مغروری را می بینید که هزاران رویا در سر داشت. اگرچه در آن تصویر دستی به ریش جوگندمی خود دارد ، اما از ذکاوتش برای ثبت پتنتهای بیشمار در شرکتش استفاده نمود.

7-      مرگش برای شرکت ها نکته است . در پی مرگ بنیانگذار موسسه چه بر سر شرکت می آید؟ آیا به سیبی است که تاریخ می پیوندد و یا اینکه ذکاوتش را پیشتر به کار گرفته بود تا در غیبت پیش بینی شده اش هم سکان دار بماند؟