سال ۱۳۸۸ برای ایرانیان ویژگیهای بسیاری دارد . تاریخ نگاران ، سیاستمداران ، متدینین ، محققین و خلاصه هر کسی از رویدادهای اجتماعی - سیاسی این سال استنباط و بر داشتهای خاص خود را دارد.
حتی مردم عادی نیز به تحلیل این رویدادها پرداخته و نتیجه گیریهایی نیز انجام می دهند .
من آن بخشی از دیدگاه های خود در باب رویدادهای پس از انتخابات که می توانستم با توجه به تخصصم در موردشان اظهار نظر کنم را نگاشته ام ( انتخابات ریاست جمهوری 1388- 1 ) پس قصد تکرار آن را ندارم . اما موضوعی این روزها ذهنم را درگیر نموده است ( موضوعی که برایم تازگی ندارد و اگر شما از خوانندگان قدیمی شطحیات ذهن من باشید ، با آنها قبلاً هم مواجه شده اید : عاشورا و جشن هاي مذهبي ) :
امسال و در پی رویدادهای آن - گروه هایی که خود را متدین یا وابسته به گروه های دینی و مراجع تقلید می نامند در مقابل هم صف آرایی نموده اند و از هر فرصتی برای مقابله با دیگری استفاده می کنند . هر یک هم دیگری را به ظالم بودن و از دین خارج شدن متهم می کنند . خود را نیز بر حق معرفی می کنند .
گویا از نشانه های ظهور منجی ، آن است که ...
خدا آخر و عاقبت ما را ختم به خیر نماید .