لطفا "فرهنگ " نسازید
بنام خدا
لطفا "فرهنگ " نسازید
رامبد باران دوست
صغری : سالها است که می خوانیم ،می شنویم و می گوئیم که مشکل ترافیک ما عمدتا ناشی از فرهنگ رانندگی، مشکل زندگی اجتماعی ما ناشی از فرهنگ زندگی جمعی ، مشکل آموزشی ما ناشی از فرهنگ آموزشی ما ، مشکل جسمی مردم ما ناشی از فرهنگ ... ما است و مشکل... ما ناشی از فرهنگ ... است و ...
کبری : سالها است که می خوانیم ،می شنویم و می گوئیم " باید برای ... فرهنگ سازی شود."
نتیجه : ؟؟
کلام اول :
همه ما می دانیم که واژگان تاثیر رفتاری بر ذهن دارند . بعضی واژگان حتی جنس دارند و گاه جهت دارند . بعضی لغات مثبتاند و بعضی منفی . بعضی وضعیتی عظیم را در ذهن تداعی می کنند و بعضی وضعیتی بحرانی و ... . وقتی می گوئیم " خورشید خانم " به این معنی است که برای خورشید جنسیت مونث قائل هستیم ، وقتی می گوئیم " بالا " یعنی جهتی را نشان داده ایم ، وقتی میگوئیم " قوت " معنی مثبت و خوبی در ذهن تداعی می شود، خاصه آنکه در کنار سایر لغات بنشیند و به صورت " خدا قوت در" آید. وقتی می گوئیم "اقیانوس" به پدیدهای عظیم اشاره داریم و وقتی می گوئیم " وحشتناک " احساس وضعیتی بحرانی را ایجاد می کند .
شاید بتوان همین پیچیدگی را به مفاهیم نهفته در " فرهنگ" هم تعمیم داد. در " فرهنگ" هم به موضوعی اشاره داریم که هم پیچیده است ، هم تعریف آن دشوار است ، هم تعدد تعاریف در موردش وجود دارد ، هم دیدگاه های متفاوتی در مورد آن وجود دارد ، هم موضوعی عظیم را متصور
می کند ، هم پدیده ای مرتبط با سازمانهای فراوان مسئول را تجسم می کند و ...
حال ببینید سالها است که می خوانیم ،می شنویم و می گوئیم " باید فرهنگ سازی شود" چه اتفاقی می افتد؟
· در مورد موضوعی پیچیده صحبت به میان آورده ایم که شناخت تمامی ابعاد ، تعاملات ، تاثیرات و تاثرات آن به سادگی ممکن نیست . افراد به سادگی نمی توانند به تمامی ابعاد این پیچیدگی نائل آیند . بنابراین نمی دانند چه برنامه ای ، با چه شرایطی ، چه بودجه ای ، در چه بازه زمانی ، چه امکاناتی و ... باید برای دستیابی به " فرهنگ "مورد نیاز تدارک ببینند.
· این موضوع پیچیده را به سادگی نمی توان تعریف نمود. ارائه تعریفی جامع و مانع برای این موضوع پیچیده کاری بس دشوار است . عدم دسترسی به تعریفی جامع و مانع ، باعث
می شود که توان برنامه ریزی برای تمامی ابعاد ، تعاملات و تاثیرات آن از بین برود. اگر هم برنامه ریزی انجام شود ، شناسایی ابعاد جدیدتر این پدیده پیچیده می شود تمامی برنامهریزیهای انجام شده با تغییرات و در نهایت شکست مواجه شود. استمرار روند چنین شکست هایی موجب دلسردی برنامهریزان و در نهایت هم رها نمودن موضوع " فرهنگ سازی " می شود.
· تعریف واحدی در مورد آن وجود ندارد . وقتی هم در مورد موضوعی اتفاق نظر وجود نداشته باشد نه می توان به اشتراک ذهنی رسید ، نه می توان به برنامه ای مشترک برای تنظیم و مدیریت خواسته ها در موردش دست یافت .
· علاوه بر این موارد ، " فرهنگ" موضوعی عظیم است که صحبت در موردش دشوار
می نماید چه رسید به برنامه ریزی و تدارک برای " ساخت" آن . عظمت چنین موضوعی اگر باعث ترس و واهمه نشود ، باعث عقب نشینی افراد می گردد. ترجیح خواهند داد تا کسانی که در موقعیت و امکانات مناسب تری هستند به مقوله " فرهنگ سازی " رسیدگی نمایند . در این وضعیت به نظر می رسد که اشخاص حقیقی خود را در پس اشخاص حقوقی که دارای موقعیت ، امکانات و شرایط بهتری برای مواجه شدن با چنین موضوعی عظیم هستند ، پنهان می کنند و یا ترجیح می دهند بار مسئولیتی خود را نادیده انگارند.
· موضوع پیچیده ، دشوار و عظیم " فرهنگ " ، متولیان فراوانی هم طلب می نماید. سازمانها، نهادها، ارگانها ، ادارات و وزارت خانههای متعددی در کشور وجود دارند که یا خود را مسئول امر" فرهنگ سازی " می دانند و یا به این موضوع کمک می نمایند.
اما با همه این احوال احساس می شود که در طول سالها تلاش ، نتیجهای مشخص و چشم گیر ، آنچنان که شایسته و بایسته است و انتظار می رود عاید نشده است . البته این نه به دلیل ناتوانی است بلکه بدلیل نادیده گرفتن موضوعات مهم است .
چرا که بنظر می رسد " فرهنگ سازی " سنگ بزرگی شده که نزدنی می نماید.
اما از سویی دیگر نمی توان انکار نمود که نیاز به حل مشکلات ناشی از فرهنگ و خرده فرهنگها همچنان ضروری است و احساس می شود.
آنچه در نظر نگارنده است اینکه بجای تلاش برای " فرهنگ سازی" که موجب عوارض و عواقب فوق الذکر شده است ، شاید بهتر باشد که اصولا استفاده از عبارت " فرهنگ سازی " را که نامانوس و نا مفهوم هم می نماید رها کنیم و به استفاده از واژه " آموزش " روی آوریم .
آموزش موضوعی لطیف تر و دلنشینتر است که هر کسی می تواند به نوبه خود آن را به اعضای خانواده و نزدیکانش منتقل کند و در حد بضاعت شخصی ، اقدام نماید. بدیهی است که در چنین شرایطی سازمانهای متولی فرهنگ می توانند به سیاست گذاری پرداخته ، افراد جامعه را به نیازهای فرهنگی حساس نموده و حتی شیوه هایی برای آموزش بهتر را هم تدارک ببینند .







رامبد باران دوست هستم.