لطفا "فرهنگ " نسازید
بنام خدا
لطفا "فرهنگ " نسازید
رامبد باران دوست
صغری : سالها است که می خوانیم ،می شنویم و می گوئیم که مشکل ترافیک ما عمدتا ناشی از فرهنگ رانندگی، مشکل زندگی اجتماعی ما ناشی از فرهنگ زندگی جمعی ، مشکل آموزشی ما ناشی از فرهنگ آموزشی ما ، مشکل جسمی مردم ما ناشی از فرهنگ ... ما است و مشکل... ما ناشی از فرهنگ ... است و ...
کبری : سالها است که می خوانیم ،می شنویم و می گوئیم " باید برای ... فرهنگ سازی شود."
نتیجه : ؟؟
کلام اول :
همه ما می دانیم که واژگان تاثیر رفتاری بر ذهن دارند . بعضی واژگان حتی جنس دارند و گاه جهت دارند . بعضی لغات مثبتاند و بعضی منفی . بعضی وضعیتی عظیم را در ذهن تداعی می کنند و بعضی وضعیتی بحرانی و ... . وقتی می گوئیم " خورشید خانم " به این معنی است که برای خورشید جنسیت مونث قائل هستیم ، وقتی می گوئیم " بالا " یعنی جهتی را نشان داده ایم ، وقتی میگوئیم " قوت " معنی مثبت و خوبی در ذهن تداعی می شود، خاصه آنکه در کنار سایر لغات بنشیند و به صورت " خدا قوت در" آید. وقتی می گوئیم "اقیانوس" به پدیدهای عظیم اشاره داریم و وقتی می گوئیم " وحشتناک " احساس وضعیتی بحرانی را ایجاد می کند .
شاید بتوان همین پیچیدگی را به مفاهیم نهفته در " فرهنگ" هم تعمیم داد. در " فرهنگ" هم به موضوعی اشاره داریم که هم پیچیده است ، هم تعریف آن دشوار است ، هم تعدد تعاریف در موردش وجود دارد ، هم دیدگاه های متفاوتی در مورد آن وجود دارد ، هم موضوعی عظیم را متصور
می کند ، هم پدیده ای مرتبط با سازمانهای فراوان مسئول را تجسم می کند و ...
حال ببینید سالها است که می خوانیم ،می شنویم و می گوئیم " باید فرهنگ سازی شود" چه اتفاقی می افتد؟
· در مورد موضوعی پیچیده صحبت به میان آورده ایم که شناخت تمامی ابعاد ، تعاملات ، تاثیرات و تاثرات آن به سادگی ممکن نیست . افراد به سادگی نمی توانند به تمامی ابعاد این پیچیدگی نائل آیند . بنابراین نمی دانند چه برنامه ای ، با چه شرایطی ، چه بودجه ای ، در چه بازه زمانی ، چه امکاناتی و ... باید برای دستیابی به " فرهنگ "مورد نیاز تدارک ببینند.
· این موضوع پیچیده را به سادگی نمی توان تعریف نمود. ارائه تعریفی جامع و مانع برای این موضوع پیچیده کاری بس دشوار است . عدم دسترسی به تعریفی جامع و مانع ، باعث
می شود که توان برنامه ریزی برای تمامی ابعاد ، تعاملات و تاثیرات آن از بین برود. اگر هم برنامه ریزی انجام شود ، شناسایی ابعاد جدیدتر این پدیده پیچیده می شود تمامی برنامهریزیهای انجام شده با تغییرات و در نهایت شکست مواجه شود. استمرار روند چنین شکست هایی موجب دلسردی برنامهریزان و در نهایت هم رها نمودن موضوع " فرهنگ سازی " می شود.
· تعریف واحدی در مورد آن وجود ندارد . وقتی هم در مورد موضوعی اتفاق نظر وجود نداشته باشد نه می توان به اشتراک ذهنی رسید ، نه می توان به برنامه ای مشترک برای تنظیم و مدیریت خواسته ها در موردش دست یافت .
· علاوه بر این موارد ، " فرهنگ" موضوعی عظیم است که صحبت در موردش دشوار
می نماید چه رسید به برنامه ریزی و تدارک برای " ساخت" آن . عظمت چنین موضوعی اگر باعث ترس و واهمه نشود ، باعث عقب نشینی افراد می گردد. ترجیح خواهند داد تا کسانی که در موقعیت و امکانات مناسب تری هستند به مقوله " فرهنگ سازی " رسیدگی نمایند . در این وضعیت به نظر می رسد که اشخاص حقیقی خود را در پس اشخاص حقوقی که دارای موقعیت ، امکانات و شرایط بهتری برای مواجه شدن با چنین موضوعی عظیم هستند ، پنهان می کنند و یا ترجیح می دهند بار مسئولیتی خود را نادیده انگارند.
· موضوع پیچیده ، دشوار و عظیم " فرهنگ " ، متولیان فراوانی هم طلب می نماید. سازمانها، نهادها، ارگانها ، ادارات و وزارت خانههای متعددی در کشور وجود دارند که یا خود را مسئول امر" فرهنگ سازی " می دانند و یا به این موضوع کمک می نمایند.
اما با همه این احوال احساس می شود که در طول سالها تلاش ، نتیجهای مشخص و چشم گیر ، آنچنان که شایسته و بایسته است و انتظار می رود عاید نشده است . البته این نه به دلیل ناتوانی است بلکه بدلیل نادیده گرفتن موضوعات مهم است .
چرا که بنظر می رسد " فرهنگ سازی " سنگ بزرگی شده که نزدنی می نماید.
اما از سویی دیگر نمی توان انکار نمود که نیاز به حل مشکلات ناشی از فرهنگ و خرده فرهنگها همچنان ضروری است و احساس می شود.
آنچه در نظر نگارنده است اینکه بجای تلاش برای " فرهنگ سازی" که موجب عوارض و عواقب فوق الذکر شده است ، شاید بهتر باشد که اصولا استفاده از عبارت " فرهنگ سازی " را که نامانوس و نا مفهوم هم می نماید رها کنیم و به استفاده از واژه " آموزش " روی آوریم .
آموزش موضوعی لطیف تر و دلنشینتر است که هر کسی می تواند به نوبه خود آن را به اعضای خانواده و نزدیکانش منتقل کند و در حد بضاعت شخصی ، اقدام نماید. بدیهی است که در چنین شرایطی سازمانهای متولی فرهنگ می توانند به سیاست گذاری پرداخته ، افراد جامعه را به نیازهای فرهنگی حساس نموده و حتی شیوه هایی برای آموزش بهتر را هم تدارک ببینند .
خانم دکتر شهین دخت خوارزمی
.
.
.
خواندن آن مجله ماند تا همین دقیقه
اولین بار نامشان را به عنوان مشاور علمی برنامه های تلویزیونی دیده بودم و بعد ها با کتاب " موج سوم " شان به توان قلمی اشان پی بردم .
افتخار شاگردی شان را در بوتان یافتم و هر از گاهی که به سازمان مدیریت صنعتی سری می زدم ، به بهانه ای ، فقط برای " سلامی " سعی می کردم حضور ایشان برسم .
و
حالا
این نوشته :
" گفتگو با شهیندخت خوارزمی - دیدار با بانوی امید "
خواندم و خواندم تا رسیدم به :
" انگار دور باطلی است که در آن گرفتار مانده ایم . به زحمت و با عشق چیزی را می سازیم ، و سپس با سرعت آن را ویران می کنیم . گره کور توسعه ایران شاید با یافتن پاسخ این پرسش باز شود : چرا آن چه را که دیگری ساخته است ، ویران می کنیم ؟"
![]()
درگذشت استیو جابز
رامبد باران دوست
خبر درگذشت استیو جابز را در هنگام ضبط برنامه رادیویی ام ( تدبیر) دریافت کردم و ابتدا اندیشیدم که شوخی ساده است در پی استعفای وی. اندکی تامل کردم و به خاطر آوردم که مدتها بود که جابز به دلیل بیماری سرطان دچار تغییر در جثه شده بود . پس ممکن بود خبر صحت داشته باشد . آری ، صحت داشت .
مدتی کوتاه ذهنم را به این موضوع متمرکز کردم و دیدم همین درگذشت چقدر معنا در خود نهفته دارد که می توان به آنها پرداخت ، ولو گذرا و اشاره وار:
1- جابز از جمله کارآفرینانی بود که تمامی خصوصیات یک کارآفرین موفق را در خود جای داد . از گاراژ منزل پدرش شرکتی را بنیان نهاد که عالم گیر شد . دست خالی شروع کرد ، تنها با یک یار که تیمی دو نفره ساختند و طی حدود ده سال به سازمانی رسیدند که چهار هزار پرسنل داشت.
2- جابز هم مانند بسیاری از کارآفرینان و مخترعین در ساختار رسمی آموزشی نمی گنجید و طفلی گریز پای بود. به همه نیز توصیه می کرد ساختار شکن باشند . در تولیداتش هم ساختار شکست.
3- بعد از آدم الوالبشر که سیب مایه اخراجش از بهشت شد و نیوتن که سیب برایش مایه کشفی بزرگ ، سومین فردی است که رابطه ای پر معنا با سیب داشت.
4- به چنان توانی رسید که بتواند دنیا را در دستانش ببیند و بخشی از این کره خاکی را به خود اختصاص دهد .
5- جاه طلبانه به هدایت بازار پرداخت. بازاری که شاید میلی به کالاهای اوی نداشت اما راهبری و رهبری هوشمندانه او بازار ساخت ، بازار را تشنه کرد ، بازار را هدایت نمود و بازار را رقابتی کرد.
6- هنوز هم که به عکس معروف سیاه و سفیدش نگاه می کنید ، چشمان نافذ و مغروری را می بینید که هزاران رویا در سر داشت. اگرچه در آن تصویر دستی به ریش جوگندمی خود دارد ، اما از ذکاوتش برای ثبت پتنتهای بیشمار در شرکتش استفاده نمود.
7- مرگش برای شرکت ها نکته است . در پی مرگ بنیانگذار موسسه چه بر سر شرکت می آید؟ آیا به سیبی است که تاریخ می پیوندد و یا اینکه ذکاوتش را پیشتر به کار گرفته بود تا در غیبت پیش بینی شده اش هم سکان دار بماند؟
کارمندان ایرانی رتبه سوم تنبل ترین کارمندان جهان را به خود اختصاص داده اند
دزد پنهان منابع انسانی
افزایش وقت ناهار و تلفن ادارات/ کار مفید روزانه فقط 1ساعت و 4دقیقه!
تفاوت از کجا تا به کجا است ؟
روز سختی و پر کاری را پشت سر گذاشته بودم . از آن روزهایی که انرژی آدم حوالی ساعت ۹-۱۰ شب خاتمه می یابد .
موبایل زنگ خورد . جوانی بود که معلوم شد تمام روز را از طریق رادیو اقتصاد پیگیر کسب شماره ام بوده است . اصرار که باید ببینمتان . حال اینکه شماره را چگونه بدست آورده موضوع دیگری بود ، اما خستگی آن لحظه موجب شد تا بخواهم برای فردا تماسی یا ملاقاتی داشته باشند .
کم کم داشتم تعحب می کردم که چه موضوع مهم و حیاتی است که این همه تلاش را می طلبیده است !
حوالی ظهر روز بعد ، مجددا تماس بر قرار شد . درخواست و اصرار برای ملاقات . خواستم درخواستشان را بگویند تا ببینم اصلا می تمانم کمکی کنم یا نه . چند دقیقه گفتگو انجام شد . هر چه پیش رفتیم ، تعجب که نه ، تاسف من بیشتر می شد و عقل از سرم می پرید . خلاصه کنم درخواست ایشان را که این همه پیگیر بودند :
من دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه علوم و تحقیقات سمنانم . کارهای شما را در شرکت ... و رادیو در مورد مدیریت منابع انسانی دیده و شنیده ام . لطفا فایل های پاوریونت تان را بدهین به من . فردا پرزنت دارم . ...... حداقل چند عنوان کتاب مدیریت منابع انسانی به من معرفی کنید .
خدایا
ما کجائیم و ایشان کجایند ؟
یک نامه
دنیای معلمی ، دنیایی عجیب است . دنیایی که در آن با بچه هایتان می خندید ، برایشان گریه می کنید ، بر شیطنتشان نظاره می کنید ، بر نادانیشان صبوری می کنید ، بر اصرارشان بر جهل ناراحت می شوید ، تلاش می کنید تا به شیوه خودتان آنها را برای زندگی در دنیای اینده ، که خود نمی دانید عمری در آن خواهید داشت یا نه ، اماده کنیدشان .
برای این مقصود ،گاه باید با آنها بخندید ، گاه فقط نگاهشان کنید ، گاه باید اخم کنید و دعوا .
اما فقط خدا می داند که در اعماق باطن و دلتان ، خروشی است برای آنکه تمامی این رفتارهایتان از دلسوزی عمیقی است که برای کشورتان و دانشجویانتان دارید .
گاه
می بینید که نمی بینندتان
میفهمید که نمی فهمندتان
می شنوید که نمی شنوندتان
و
. . .
و گاه می خوانید آنچه را بعد از آخرین روز کلاس برایتان می نویسند . همانهایی که روزی با بغضی کودکانه به تصور ظلمی که بر آنها روا داشته اید ، کلاستان را ترک کردند . همه امیدتان این است که روزی آنها برتر از شما شوند تا به وجودشان افتخار کنید و صندوقچه دلتان را با همه غم ها و شادیهایش فقط برای خالق هستی رمز گشایی کنید
و این نوشته یکی از آنها است ، بی نام و نشان اما برای من پر است از نام و نشان :
” سلام خسته نباشید امروز خیلی سعی کردم یه چیزی رو بگم ولی نشد.این ترم ترم عجیب و قشنگی بود اصلا نفهمیدم چه جوری گذشت(خیلی زود گذشت)ولی خوشحالم که خدا خواست که بد تموم نشه و احساس می کنم همه این اتفاقاات الکی نبوده وشاید باید باید یه چیزایی رو می فهمیدم.من در کلاس کارافرینی استاد باران دوست اتفااقات خوب وتلخی رو تجربه کردم که حتما (وقتی بزرگ شدم)هر کجا و در هر شرایطی که باشم با وجود بعضی خاطره هایی که خیلی هم خوب نبود از این کلاس و خاطره هاش به بهترین خاطره ها یاد می کنم .((توی کلاس گاهی اوقات مثل یه معلمی بودید که اخمو و بد اخلاقه که یه خط کش اهنی هم دستش گرفته به شاگردش می گه برو دم سطل اشغالی وایسا دو تا دستات و یه پات روهم بگیر بالا و حرف هم نزن وگرنه… و بعد یه حرفهایی میزدید که بقیه بچه ها هم بهش بخندن و خودتون هم زیر زیرکی به یه حرفای این شاگرده می خندید (مثل معلم کلاه قرمزی) .گاهی اوقات هم مثل مهربون ترین معلم دنیا بودید که صبورانه و با نگاهی مهربون حرف می زدید وهمیشه و حتی موقعی که به هر دلیلی حالتون خوب نبود کاری می کردید که ما مطالب رو بهتربفهمیم و می نشستید و حرف ها و بحث های درست و اشتباه بچه ها رو گوش می کردیدو بعد اروم جواب درست رو می گفتید و وقتی شاگرده اشتباه می کرد می گفتید نه این کار تو اشتباه تو باید…البته با رفتارتون (مثل مربی سوبا سا). ))من من واقعا از نگاه و از اخلاق و از دانش شما چیز یاد گرفتم و برای شما و نقشتون احترام زیادی قائلم.)بابت همه چیز ممنون)همه اینا رو گفتم که بگم من ا ا ا من خوب اگه این ترم حرفی زدم یا رفتاری انجام دادم که خیلی شایسته نبود در واقع (اذیت کردم)حلال کنید.(راستی دیدید من بد ون شوهرهم بلدم مهربون باشم)حالا کامل شد. “
گنبد سلطانیه
گنبد سلطانیه ، نمایشی از شکوه تاریخ ایران و سرمایه مغفول مانده گردشگری این سرزمین

مدارج تحصیلی – مدارج دانشگاهی
دوره ارتباطات موثر (با گرایش بازاریابی)
فضای سبز شهری - گل کاری در خیابان میر داماد
نصب گلدانهای مطبق گل و گلکاری باغچه ها با انواع گل های رنگین که لاله در بینشان بیشتر خود نمایی می کند ، جلوه ای بهاری به این خیابان پرآوازه تهران داده است .
اما
یادمان باشد که رسیدگی به فضای سبز شهری ، رسیدگی مدیریتی - معمارانه می خواهد . اگر به شهری توریستی در سایر کشورها برویم ، بخشی از جلوه شهرشان ، جلوه های گل و گیاهشان است . کشوریهای آسیای جنوب شرقی که روزگاری بدنام ترین اماکن دنیا بودند ،امروز پذیرای توریستهایی هستند که چشمشان به جلوه های مدیریت شده و معماری شده فضای سبز آن کشور ها روشن می شود . اگر فرصتی دست بدهد تا شهر را از بالای آن ببینید ، می توانید لکه های سبز را به وضوح در سطح شهر مشاهده نمائید
نمای کوآلالامپور پایتخت مالزی از بالای برج برج مخابراتی و پل آسمان برج پتروناس :
دستیابی به چنین موقعیتی کار ساده ای نیست . به این منظور کارشناسی های پیچیده مدیریتی شامل بررسی موقعیت زمین های رها ، ارزش مادی آنها ، توجیه تبدیل کردنشان به فضای سبز بجای ساخت و فروش ساختمان ، استاندارد تعریف شده فضای سبز شهری ، پراکندگی لکه های سبز در سطح شهر ، هزینه ایجاد و نگهداری فضای سبز ، پیش بینی تعداد جمعیت سرازیر شده به این فضاهیاسبز ، پیش بینی امکانات مورد نیاز مردم در این فضا ها و ... را می طلبد . در کنار این اقدامات ، ضروری است تا مهندسان معمار به طراحی فضای سبز مناسب در سطح شهر بپردازند . این گام هم باید همراه با در نظر گرفتن موقیت شهر ، اقلیم شهری ، آب و هوای شهر ، گرما و سرما ، باد و باران ، شناسایی گیاهان قابل استفاده در این اقلیم ، زیبایی شناسی ، طراحی چشم نواز ، در نظر گرفتن ویژگی های انسانی در طراحی ها و ... می باشد . نمونه ای از نتایج کار در مالزی :
وقتی بیشتر دقت می کنیم ، می بینیم که هیچ فرصتی در شهرها برای ایجاد فضای سبز و زیبا نادیده گرفته نشده است . باز هم مالزی:
در ضمن ، گشتی که در سطح شهر هایشان می زنید ، می توانید ببینید برای زنده و زیبا نگه داشتن فضای سبز ، سیستم مدیریتی دارند که خروجی آن سیستم را می توان دید :
این موضوع مدیریتی ، صرفا مقید به کشور مالزی نیست . هرجایی که توریست وجود داشته باشد ، ولو توریست مذهبی مانند شهر مکه ، می توانید ببینید که مدیران شهری به مساله زیبا سازی شهر با بهره گیری از فضای سبز و گل و گیاه توجه دارند . در سطح شهر مکه می توان این موضوع را دید .
مکه اصولا شهری گرم است و در کشوری خشک و بی آب قرار گرفته است . یعنی تامین آب و سبز کردن شهر دشوار تر از کشوری استوایی مانند مالزی است . با این حال می بینید به تامین و انتقال آب و ایجاد فضای سبز توجه نموده اند . در باغچه های شهر مکه می توانید سر شیلنگ های آب فشان را می توان دید :
در کنار تاثیر ایجاد این چنین فضاهایی بر زیبایی توریستی شهر ها ، تاثیر فضای سبز بر زیبایی شهر ، کاهش آلودگی هوا ، روحیه شهروندان و ... را نیز باید در نظر گرفت .
نمودار تاریخچه مدیریت
دریافت فایل نمودار تاریخچه مدیریت
نوشته های پیشین در این موضوع :
نامه مسرت بخش
استاد ارجمند و بزرگوارم جناب آقای باران دوست سلام
وقت شما به خیر
نمیدانم بنده را به خاطر دارید یا خیر اما من از دانشجویانی بودم که حدود دو سال قبل در دانشگاه آزاد شهرری افتخار این را داشتم تا شاگرد شما باشم و از شما بیاموزم .
بی شک بر من واجب بود که پیش از این هم وظیفه ی شاگردی ام را حضور شما به جا آورم و جویای احوالتان باشم اما قصور کردم و عذر این تقصیر بر عهده ی من است.
از این بابت شرمنده ام اما همیشه به عنوان یکی از بهترین اساتیدی که افتخار شاگردیشان را داشته ام شما را در خاطر داشتم و دعاگو بوده ام.همیشه پیگیر مطالب وبلاگتان بوده ام و از پست های شما گرفته تا سایت های مفید لینک شده در بلاگ شما بهره برده ام .
استاد باران دوست من امسال برای کنکور ارشد در بخش پذیرش فارغ اتحصیلان ممتاز کارشناسی ثبت نام کرده بودم . امروز نتایج اعلام شد و من در رشته ی مدیریت صنعتی دانشگاه قزوین قبول شدم.از این بابت اینقدر خوشحال شدم که دوست داشتم این خبر را به شما که بهترین استاد من بودید و هستید و هنوز از شما یاد میگیرم بدهم و در شادی خودم شریک کنم.
میدانم که اینقدر دانشجویان توانا و قابل داشته اید و دارید که من با این جسارتم تنها وقت ارزشمند شما را میگیرم اما دوست داشتم بدانید که همیشه به داشتن استادی ارزشمند و دلسوز و توانا مانند شما به خود می بالم.
از صمیم جان بهترین آرزو را برای شما و خانواده ی محترمتان دارم.
شرمنده ام که کاری از دستم ساخته نیست جز دعای خیر و آرزوی بهترین ها به درگاه خدا...
بنابراین از این پس هم همچو گذشته بهترین ها و ناب ترین ها را برایتان آرزومندم...امیدوارم خدا هم در دنیا و هم در آخرت چیزی به شما دهد که جز در باور خدا در باور کسی نگنجد.
امیدوارم خداوند به پاس تمام خیرخواهی ها و زحماتتان دنیایی از خیر و شادی و مهربانی و آرامش را به شما و خانواده ی محترمتان هدیه دهد.
امیدوارم در پناه امن الهی همیشه سلامت و پایدار باشید.
شادی هایتان ماندگار...
شاگرد همیشگی شما
حاجی آخوندی
همان قدر که نوشته های دانشجویان متقاضی نمره را به شدت توهین به استاد می دانم و مرا آزرده خاطر می کند ، به همان میزان خبرهای خوب دستاوردهای ارزشمند تلاشهای مبارک آنان ، احساس خوبی به من می دهد . شاید افکاری در ذهنم رژه برود :
جور استادبه ز مهر پدر ( من جور پدرانه داشته ام یا مهر استادانه؟)
آیا من هم وارد عرصه کهن سالی شده ام که خبر توفیق دانشجویان مرا مانند یک پدر خوشحال می کند یا اینکه احساسی پدرانه به دانشجویانم دارم ؟
.
.
.
خداحافظی کلاسی
جلسه های اولش ، کارو تلاش بچه در طول ترم و در نهایت خداحافظی آخرش.
برای خودم هم کلاس بیشتر به صحنه نمایشی می ماند که نقشی باید در آن ایفا کنم و تماشاگرانش را برای کلاسی دیگر یا صحنه ای دیگر به جایی دیگر بسپارم .
برای این منظور ، دیالوگ نقشم را در جلسه آخر آماده می کنم . اما یک تفاوت اساسی در آن دقایق با همه کلاس وجود دارد . اگر در همه طول ترم به هزار دلیل باید خودم نباشم ، اما در آن دقایق ، خودم هستم .
این ترم برای اولین بار یکی از دانشجویانم ،متن خداحافظی را خلاصه کرد و برای خودم ارسال کرد .
.
.
.
همین چند دقیقه پیش داشتم ایمیل های اینباکسم را مرور می کردم و آنهایی که دیگر به وجودشان نیازی نداشتم را دیلیت می کردم که با این نوشته از یکی از آقایون دانشجو مواجه شدم :
مدیریت منابع انسانی در رادیو
با همت و همکاری مسئولین رادیو تجارت ، برنامه ای با عنوان تدبیر راه اندازی شده است . فعلا به عنوان مشاور و کارشناس علمی این برنامه همکاری می کنم . محوریت برنامه ، مدیریت منابع انسانی است .
روزهای یکشنبه بعد از خبر ساعت ۱۱ صبح تا حوالی ۱۱:۳۵ زمان پخش برنامه از رادیو تجارت است .
تا امروز،سه قسمت از برنامه پخش شده است .
می توانید با کمی حوصله و استفاده از یک تقویم ، به آرشیو سایت ایران صدا مراجعه کنید و برنامه را بشنوید . خوشحال می شوم که نظراتتان را هم برایم ارسال کنید.
روزهای بعد از امتحان - پروژه تصحیح اوراق
اگرچه دو سه هفته ای شده است که امتحانات بچه هایم تمام شده اما تازه دیروز تصحیح اوراق امتحانی خاتمه یافت . کاری که خودش یک پروژه است . بهتر است بگویم " پروژه تصحیح اوراق "خاتمه یافت .
اما
باید بی تفاوت باشم . یعنی بی تفاوت شدن را به تجربه این سالها آموخته ام . بی تفاوت از آنچه انتظار داشتم از دانشجویان در قیاس با انرژی و تلاشی که صرفشان کردم .
- هم خوشحالم که نتایج خوبی را از بعضی دیده ام ، هم ناراحت از آنچه به شکل نتیجه ضعیف از عده ای دیدم .
- هم خوشحالم که توانسته ام برای عده ای موجب کشف استعدادشان باشم و هم ناراحت که چرا عده ای برای خودشان هم نمی خواهند توفیقی کسب کنند .
- هم خوشحالم که برای عده ای موثر بوده ام تا آینده ای چشمگیر رقم بزنند و هم ناراحت از آنانی که بیخیالی پیشه کردند.
با این حال امید فراوان دارم که :
آنانی که پیش می روند قدر دان تلاش مصروف شده شان باشند و بدانند چه بار سنگینی برای ساخت کشور بر دوش دارند
و
آنانی که با تاخیر پیش خواهند رفت هم انشاالله که تدبیر کنند تا مسیر تعالی را تندتر از روش کندشان پیش گیرند .
واقعا این روزها است که می دانم چرا " شغل معلمی شغل انبیاء " تشبیه شده است و این روزها است که درک می کنم پیامبران چه صبری را از خدا ودیعه گرفتند .
روزهای بعد از امتحان - تصحیح اوراق - قهوه تلخ
این بار هم همان پدیده ها : دانشجویان کارشناسی ارشدی که حاظرند برای پوشاندن بی سوادیشان از سکته پدر و مادر تا کشتن خواهر و برادر و جراحت خود دریغ نمی کنند .
اما
یک تفاوت
و آن اینکه در این دوره زمانی ، قسمت ۴۲ سریال قهوه تلخ هم به بازار آمد .
روزهای بعد از آزمون - نیمسال اول 89-90 - 3
سلام
استاد عزيز لطفا اين چند خط مشكل بنده را بخوانيد
اينجانب ***دانشجوي رشته مديريت صنعتي دانشگاه آزاد شهر ري به شماره دانشجوئي *** هستم
حقيقت من اين ترم با شما درس منابع انساني داشتم و نميدونم كه چه نمره اي ميتونم از شما بگيرم چون اصلا اون طور كه ميخواستم نمره بگيرم در اين ترم نتوانستم امتحان بدهم به دليل مشكلات نا گهاني كه برايم در ايام امتحانات پيش آمد
ولي ميخواستم خدمتتون عرض كنم از برنامه هاي آينده درسي من اين است كه معدل خودم رو به بالاي 17 برسانم تا از طريق شرايط دانشجويان با معدل بالاي 17 كارشناسي ارشد اين رشته رو در دانشگاه آزاد بخوانم
براي همين هدفم هم 1 ترم به ترم هاي درسي خودم اضافه كردم و 8 ترمه درسم را تمام كردم ولي متاسفانه شرايط در اين ترم طوري شد كه نتوانستم به خواسته ام برسم ،زياد سرتون رو درد نميارم
ازتون در خواست دارم كه اگر براي شما مقدور هست نمره اين درس من را بالاي 18 بدهيد ( ميدونم كه با اين وضع نوشتن من در يرگه امتحان خيلي تقاضاي بي منطقي است)تا شايد هنوز راهي براي جبران و رسيدن به هدفم باشد
من كارنامه اين ترم خود را برايتان به پيوست اضافه ميكنم تا اگر اندكي شك به صحت حرفهايم داشته باشيد شكتان بر طرف شود
التماس دعا-يا حق
روزهای بعد از آزمون - نیمسال اول 89-90 - 2
نمی دانم بعضی از دانشجویان این مملکت کی می خواهند شعور و فهم این را پیدا کنند
که نمرات دانشگاهی را در تمامی دنیا به درس و آزمون و تلاش کلاسی می دهند نه به شرایط دیگر
. روزهای بعد از آزمون برای اساتید دانشگاه ، همواره زمانی است برای دریافت التماس دعاهای غیر منطقی .
با وجودیکه به همگی دانشجویانم اعلام نموده ام که تحت هیچ شرایطی
دست به نگارش این گونه نامه نگاری ها نشوند
و با وجود رابطه خوبی که با دانشجویان دارم ، شاهد این چنین درخواسته ها هستم که بی احترامی شدیدی است به اساتید
. چنانکه در کلاس ها و جلسات آزمون گفته بودم ، مستقیما و بدون هیچ اغماضی به انتشار این نوشته ها با نام همان داشجو خواهم پرداخت
. نمونه ای دیگر
:
" عرض سلام وخسته نباشید خدمت استادمحترم جناب آقای دکترباران دوست
اینجانب *** دانشجوی کارشناسی ارشد (***) واحد درس سیستم اطلاعات مدیریت را روزهای جمعه 10-12باجنابعالی داشتم.وعلی رغم بارداری ووضعیت سخت جسمی سعی و تلاش خودرا درکلاس وانجام تکالیف وآزمون پایان ترم مورخ 6/11/89 نمودم، خواهشمندم وضعیت ام رادرنمره پایان ترم محلوظ نظر قراردهید.
پیشاپیش ازلطف و بزرگواری شماسپاسگزارم. "
عاشقانه های سینما
نام و هنر استاد " ملیحه سعیدی " را پیشتر با " نوای قریه " و " آهوی وحشی " شنیده بودم . سبزه ریزه میزه وی جایی بود که طاقت از کف دادم و چیزی در موردش نوشتم .
اینبار عاشقانه های سینمای او را شنیدم که به تازگی منتشر شده است .

شنیدنش هم اوج هنر سرپنجه های این استاد و احیا کننده ساز قانون بعد از انقلاب را نشان می دهد و هم دل انسان را به اوج عاشقانه ترین نواهای موسیقایی دنیای سینما می برد .
روزهای بعد از آزمون - نیمسال اول 89-90 - 1
سلام من خانم فراهانی (دانشجو کارشناسی روز دوشنبه ساعت اخر)که درعکس یادگاری اخرین نفر سمت راست هستم .خواهش میکنم به حرفای من گوش کنید :من واقعا نمیدونم چرا پشت برگه رو نگاه نکردم حق با شماست میدونم اشتباه از من بوده ولی با توجه به فعالیت کلاسی خود شما میدونید که من کتاب رو کمتر از 4بار دوره نکردم و امتحان میان ترم رو هم عالی دادم وبرای 20 سر جلسه اومدم و حاضرم در هر موقعی که شما بخواهید کل کتاب رو و قانون کار رو براتون توضیح بدم و اگر یادتون باشه سر کلاس در مورد مباحث کتاب خیلی بحث میکردیم .ولی واقعا نمیدونم چرا پشت برگه رو نگاه نکردم خواهش میکنم خواهش میکنم منصفانه نمره بدید من رو نمره این درس حساب کرده بودم.
ترجمه متن استوانه کوروش
برف تهران ، درس ها و بحث ها
سرانجام چشم انتظاری های مردمان تهران به بار نشست و تهران رنگ سفیدی به خود دید، هرچند نمی دانم تمام تهران لباس سفید به تن کرده است یا نه .

اما چند گامی که در این برف زدم ، نکاتی به ذهنم رسید و نیت کردم تا با خوانندگان عزیز این وبلاگ در میان بگذارم .
۱- به حس " باران دوست " بودنم ، بارش برف هم برایم دلنشین و فرح بخش است .

۲- شهرداری تهران نشان داده است که از تجربه تلخ برف ۳-۴ سال پیش که همه مردم در آن گرفتار شدند و تا صبحدم با هزاران مشکل در برف و خیابان گرفتار بودند ، درس گرفته است . به همین دلیل مانند نیرو های نظامی آماده باش بودند تا با شروع برف به پاشیدن نمک و شن اقدام کنند تا مبادا " رویدادی که تکرار شده است ، دوباره تکرار نشود "

۳- چهره مردم تهران ، با وجود دشواریهای بارش برف ، به لبخند نشست تا از لذت هوای پاک سر مست گردند و ناراحتی های آلودگی تاسف بار و خود کرده هوا را برای لحظاتی هم که شده است از دل برانند .
آلودگی ای که از ده سال پیش یعنی ۱۳۷۹ برای رفع آن برنامه ریزی کردند اما به دلایلی که نمی دانم چرا ، ظاره برنامه رنگ اجرا به خود ندید و هوای تهران بر اساس ندانم کاری ها یا بی توجهی ها ، همچنان تیره و تار تر گردید ، تا بدانجا که ۱-۲ هزار فوت تهران را به آن نسبت دادند و عده ای هم نگران تکرار حادثه ۱۹۵۲ لندن در سال ۲۱۱۱تهران شدند و مقاله در موردش نوشتند

به هر تقدیر
برف زیبا است و به چشم روح و نوازش می دهد ، چهره های تهرانیان را بشاش کرده و امید عده ای را برای شروع یک ورزش برفی بیشتر نماید
نمودار تاریخچه مدیریت 2
تعداد بیشماری از دوستان محبت نموده اند و فیدبک داده اند که تمامی آنها من را در این کاری که انجام داده ایم ، سرفراز تر نموده اند . بعضی نیز در مورد انتشار آن اعلام آمادگی یا پیشنهاد داده اند .
به هر حال خوشحالم که دستاورد خوبی داشته است .
اما
برای قرار دادن آن بر روی وب لاگ مشکل حجم دارم . حجم فایلها زیاد است . و روی بلاگ نمی توانم اضافه کنم . اما این به این معنی نیست که از تلاش برای انتشار آن فایل ها روی وبلاگ باز بایستم .
دریافت فایل نمودار تاریخچه مدیریت
نمودار تاریخچه مدیریت
دیروز یکی از روزهای خوب برای من بود . چرا که با همت و تلاش دانشجویانم و راهنمائیهایی که به ایشان داشتم توانستیم برای اولین بار در ایران ، تاریخچه دانش مدیریت را بر روی نموداری ترسیم نمائیم .
این قدم که به زودی به انتشار اینترنتی آن خواهم پرداخت و خواهش خواهم نمود که شما نیز در توسعه این اقدام کمک نمائید، از چند جهت برایم مهم است :
۱- تاجایی که می دانم این نمودار ، برای اولین بار است که تهیه می شود .
۲- خواسته ای بوده که سالها انتظار آن را داشتم .
۳- در یک نگاه می توان تعداد زیادی موضوع مدیریتی را مشاهده نمود و با عنوان آنها آشنا شد .
۴- انتشار آن به نوعی موجب گسترش دانش مدیریت می شود که در این ایام به شدت به آن نیاز داریم .
۵- از نظر شکلی و گرافیکی ، کار زیبایی است .
به زودی ، قایل های این دو کار ارزشمند را روی اینترنت منتشر خواهم نمود.
دریافت فایل نمودار تاریخچه مدیریت
معرفی کتاب در کلاس
گاهی اوقات بر حسب موضوعاتی که در کلاس ها مطرح می شود و در پاسخ به انتظارات علمی دانشجویانم به معرفی کتاب می پردازم . البته بعضی از این کتب را در هر ترمی و هر کلاسی معرفی می کنم و بعضی دیگر به تناسب موضوعات و بحث هایی که در کلاس صورت می پذیرد مطرح می شوند.
دیدم که یکی از دانشجویان کارشناسی ارشدم فهرستی از این کتابها تهیه نموده است و آن ها را بر روی وبلاگ خود قرار داده است که از چند جهت توجه برانگیز بود :
۱- با این اقدام ایشان معرفی کتب از محدوده کلاسها فراتر می رود وسایرین هم می توانند با آنها آشنا شوند .
۲- برایم جالب بود که در یک دوره زمانی ۱۴،۱۵ یا ۱۶ جلسه ای کلاس ، این همه کتاب معرفی نموده ام .
۳- خوشحالم که اصرارم برای ایجاد سایت و وبلاگ در کلاسها و نیر اصرار بر انتشار مطالب بر روی وب با استقبال دانشجویان مواجه شده است . از نظر من این اقدام موجب گسترش شریع تر مطالب آکادمیک در دامنه بزرگ تری از جامعه می گردد و ارتقاء سطح علمی حامعه را تسریع می نماید .
رتبه دانشگاههای ایران در کشور، منطقه و جهان
علت مخالفت علامه فضل الله با قمه زنی
علت مخالفت علامه فضل الله با قمه زنی
... من سالهاست که در برابر قمه زنی ایستاده ام. زیرا بعضی گروهها آمدند و قمه زنی را اختراع کردند، در حالی که چنین کارهایی از علمای گذشته و امام و پیامبری دیده نشده است. بلکه بعضی از مؤمنان دچار حماسه گرایی شدند و قمه زنی کردند و بعضی از مردم نیز از این کار خوششان آمده و از آن پیروی کردند و این عادت به امر مقدسی تبدیل شد. اما اکنون وضعیت طوری شده است که اگر کسی ضد این چیزها حرفی بزند، گویا دین را خراب کرده است و ضد عاشورا ایستاده است!! اگر از همه کسانی که قمه زنی میکنند بپرسیم: چرا قمه زنی میکنید؟ پاسخ میدهند: این کار همدردی با امام حسین(ع) است. زیرا بر سر آن حضرت ضربه زده شد.
ولی آیا امام حسین(ع) با خونسردی خود را مجروح کرد و قمه را بالا برد و بر سر خود زد؟ امام حسین(ع) کجا جراحت برداشت؟ او در حالی که در راه خدا، در معرکه بین حق و باطل، جهاد میکرد، جراحت برداشت. بنابراین آن مجاهدانی که با دشمنی که ما را بین کشته شدن و ذلت مخیر گذاشته است، رویارویی میکنند، کسانی هستند که برای امام حسین(ع) مجلس میگیرند و با آن حضرت همدردی و همنوایی میکنند. بنابراین ما هم باید به دشمن بگوییم: «هیهات منّا الذلة». باید به دشمن که به ما یورش آورده و مجروحمان کرده است، حمله بیاوریم. در این صورت با امام حسین(ع) همنوایی و همدردی کرده ایم. اما این که در مراسم نمایشی، بنشینیم و نظاره گر کسانی باشیم که با خونسردی، قمه زنی میکنند، آیا این کار همدردی با امام حسین(ع) است؟
منبع : حوزه نیوز
تصاویری از مکه







در پایان باید نکته ای را هم اشاره کنم :
این تصاویر عمدتا با تاکید بر نمایش کعبه و برج ساعت مکه گرفته شده است . برجی که موسسه بن لادن سازنده و مالک آن است .
و ایکاش که ما هم می توانستیم نمادهای شهرهایمان را به این زیبایی و دلربایی در چشم جهانیان تصویر کنیم تا مایل به سفر به ایران گردند .
همچنین می توانید به سفر به عربستان - سفر عمره - 1 - مقدمه و فهرست مطالب هم سری بزنید
دانشجوی قدیم - افتخار موسیقی
اما امروز یه خبر روی اخبار " مجله اینترنتی ایرانیان مالزی" دیدم که کلی ذوق کردم .
یکی از دانشجویان قدیمم که برای ادامه تحصیل به مالزی سفر کرده است ، به عنوان نوازنده تنبک به همراهی گروهشان ، رتبه دوم " فستیوال موسیقی یک جهان فرهنگ (1 World culture) در سالن اصلی دانشگاه نیلای مالزی " را کسب کرده است .
به " مهیار خطیری نژاد " تبریک گفته و برای همه آنانی که در راه توسعه توانمندی های خدادادی و سرافرازی نام ایران گام بر می دارند ، آرزوی توفیق بیش از پیش دارم
سنت و مدرنیته در مراسم آغاز سال نو تحصیلی
مهم ترین نکته همین بخش است
و
نواخته شدن زنگ مدرسه
امروز نمی دانم چند مدرسه در ایران وجود دارد . اما با توجه به پیشرفت هایی که صورت پذیرفته است ، بعید می دانم که بجز مواردی استثنایی ، مدرسه ای وجود داشته باشد که زنگ آن چکش و ورث آهن باشد .
در این مجال نوشتاری قصد دارم در مورد این زنگ نکته ای را اشاره کنم:
۱- همه عالم و آدم تلاش می کنند تا به کودکان خود آینده نگری را یاد بدهند . در این زمینه از هیچ کوششی هم دریغ نمی کنند . معروف ترین این تلاشها را در کارتون فوتبالیست ها دیدیم . کارتون ساختن تا ۲۰ -۳۰ سال بعد بتوانند نسلی موفق داشته باشند . از این نمونه رفتارها در سایر جوامع هم می توان دید .
اما در ایران
ما تلاش می کنیم به گذشته هایمان ببالیم و آنها را دائم در چشم داشته باشیم . گاه تا بدانجا پیش می رویم که از سوی دیگر می افتیم و انسان تعادلی بین گذشته و آینده نمی بیند تا بدانجا که احساس می کند آینده نادیده گرفته می شود .
همه این مقدمه بابت آن بود که بگویم ما آغاز سال تحصیلی را با زدن چکش بر ورق آهنی شروع می کنیم . آیا در کشور تمدن سازی مانند ایران ، این چکش و ورق آهن جایگاهی دارد؟ سمبل چیست؟ نشانه کدامی افتخار و بزرگی است؟ کدام یک از کودکان و دانش آموزان امروز ما درک صحیحی از این سمبل آغاز کننده سال جدید آموزشی دارند ؟
پیشنهاد می کنم که بجای استفاده از نشانه ای نا مانوس ، از همان شیوه های معمول استفاده شود .
شاهد از غیب رسید
وقتی ای فیلم - گام دیر هنگام فرهنگی را نوشتم و در جایی از آن گفتم که این شبکه " می تواند به عنوان شمشیری بر ضد خودمان هم باشد " ، یکی از بزرگوارانی که به نوشته هایم با گذاردن کامت واکنش نشان می دهد ، آن جمله را ابهام برانگیز خوانده و منتظر توضیح بیشتر بود .
خیلی تلاش ذهنی کردم تا چیزی که واقعا در ذهنم بوده است را منظم کنم و بنویسم تا اینکه آقای " رضا رشید پور " که مجری نام آشنای تلویزیون و صاحب امتیاز مجله ای هم هست در نوشته ای با عنوان خیالتان راحت باشد ! به بیان خاطره خود در هتلی در خارج از کشور اشاره می دارد که:
"مشغول استراحت در هتل بودم و شبکه الجزیره را تماشا میکردم . سرخط اخبار که تمام شد یک برنامه کوتاه تحلیلی در مورد دفاع مقدس نشان دادند که واقعا شرم اور بود .
مجری این شبکه بعد از نشان دادن دقایقی از فیلم اخراجیها فرمود که این سیمای واقعی رزمنده های ایرانی است که یک هنرمند داخل کشور به نام ده نمکی ان را به تصویر کشیده !!! "
دیدم این چند سطر درواقع همانی بود که دنبال بیانش بودم .
در این سالها ، به دلایل مختلف ، سیمای به نمایش در آمده از اجتماع ایرانی ، بیشتر متمرکز بر رئالیسم و مستند بوده و به یقین استنباط دیگران از ایران را شکل می دهد یا مورد استفاده تحلیلی قرار می گیرد .
در سریال های تلویزیونی هم یا داریم داد می زنیم ، یا قبول نداشتن قانون و یا لات بازی و ... را نمایش می دهیم یا خدا و پیغمبر را .
آنهایی که این برنامه ها را می بینند ، بر همین اساس هم در مورد ایران و ایرانی به استنباط می نشینند و ایرانی را یا اهل داد زدن و لات بازی و قانون شکنی معرفی می کنند و یا خدا پرستانی فارغ از دنیا ( که رفتارشان در مورد ادیان و اسلام را هم در این ایام دیده ایم )
در سریالها و فیلم های ایرانی جایی برای اکشن های جذاب ، ماجراجویی و ... وجود ندارد .
دیگر کشور ها از بین ده ها شبکه تلویزیونی و ماهواره ای خود ، نه تنها تمامی اشکال فیلم و سریال را به نمایش در می آورند ، بلکه شبکه هایی را هم برای نمایش موقعیت ها و جاذبه های توریستی کشورشان اختصاص می دهند و از هیچ فرصتی برای جذب توریست و معرفی توانمندی کشورشان در این زمینه دریغ نمی کنند .
30 پولدار ایرانی
***
- علاء ميرمحمدصادقي: الان 79 سال دارد و متولد اصفهان است. كسي كه همه او را بهعنوان پدر گچ و سيمان كشور ميشناسند.اولين صندوق قرضالحسنه انقلابي را 38 سال پيش در مسجد لرزاده تأسيس كرد.
میرمحمد صادقی رئیس انجمن صنایع و معادن گچ کشور، رئیس خانه معدن کشور، بنیانگذار و رئیس هیات مدیره اتاق های مشترک این و کانادا، ایران و افغانستان، کمیته مشترک ایران و کره، شورای مشترک ایران و بحرین، و ایران و عربستان، اتحادیه تولید کنندگان و صادر کنندگان محصولات معدنی، عضو هیات مدیره شرکت کشتی سازی نوح، شرکت صنایع گچ خوزستان، شرکت صادراتی بنادر جنوب، شرکت پخش سیمان کشور و عضو هیات رئیسه اتاق تهران است.
تهران هم می تواند زیبا شود
تهران - فروردین ۱۳۸۹



نیاسر 3
در روزهای آغازین سال ، دیدن زمینهای کشاورزی که در گستریه ای وسیع کشت شده اند و سفره ای سبز گسترده اند ، در مسیر اتوبان قم - کاشان ، چشم نواز است :

اگرچه در کنار این فضا ، حضور نیروهای کنترل پلیس راه ، تضمینی برای سلامت رانندگان است :

برای رسیدن به نیاسر باید نرسیده به کاشان ، از اتوبان قم - کاشان خارج شوید و وارد مسیری شوید که بخشی از آن به عنوان اتوبان " خلیج فارس " در حال شکل گیری است

نیاسر به دلیل داشتن باغ های گل محمدی ، جایی است برای گلاب گیری . مکانیزیمی که با چیدن و پختن گلها در دیگهای مخصوص صورت می پذیرد .

بخار ( عرق ) طبخ گل ها در کوزه هایی که داخل آب نگهداری می شوند تبدیل به مایعی می شود که بنام گلاب می شناسیمشان

آبشاری زیبا در نیاسر جاری است که ناشی از ریزش آب از کنار کوشک ( که احتمالاً مربوط به دوره صفویه است ) به پائین دیده می شود


ظاهر دیواره زیر آبشار نشان می دهد که آنچه در قدیم وجود داشته بسیار وسیع تر از آبشار فعلی است

تعداد فراوانی پله شما را در کنار آبشار می تواند حرکت دهد .

نمایی که زیر پای شاهان استفاده کننده از کوشک نیاسر دیده می شد ، بسیار دیدنی است

مهمترین سازه ای که در نیاسر می شناسم ، چارطاقی است ( نگاه کنید به چار تاقی نیاسر و چار تاقی نیاسر 2 )



معلوم است که قصد معرفی چارطاقی در آینده ای نه چندان دور وجود دارد که مقدمات آن فراهم شده است

در نزدیکی این چارطاقی ، رصدخانه ای توسط دانشگاه کاشان ساخته شده است

از بخت بد ، در مدت حضور در این شهر ، طوفانی از خاک هم برخاست

داخل باغ نیاسر ، غاری هم وجود دارد ( نمی دانم آیا غار هم تاریخی و غیر تاریخی دارد؟)

تنها نانوایی که تمامی کارهای آن توسز یک نفر انجام می شود و تقسیم کاری در آن نشده است را نیز در اینجا می توانید ببینید

دیدن کیوسکهایی در نقاط توریستی نیاسر ، نشان از وجود برنامه برای توسعه فضاهای توریستی نیاسر است . اگرچه این کیوسک ها تعطیل بودند :




با وجودی که همه میدانیم رعایت قانون بر همه واجب است ، اما بعضی از هموطنان جای تاسف فراوان برایمان ایجاد می کنند :

و یا

( برای الگو برداری می توانید به موارد زیر هم مراجعه نمائید:
سفر به مالزی 21 – راهنمایی در شهر
سفر به مالزی 17 – ترافیک شهری و رانندگی
سفر به مالزی 24 – فضای سبز شهری
)
مدیریت سفر3- ضایعات سفر
- اتلاف وقت : اتلاف وقت یکی از ضایعاتی است که در سفر می تواند به همه تحمیل گردد . مسافران معمولا نمی روند سفر که بایستند و وقت تلف شود و ثانیه ها و دقیقه ها از دست برود . تحمیل هایی هستند مانند کند رفتن عده ای از همسفران ، اشتغال به امور برنامه ریزی نشده ، مشکلات جسمی افراد مسن ، بی برنامگی ، گم شدن در مسیر و نظایر این موارد نکاتی هستند که ضایعه وقت را تحمیل می کنند .
- اتلاف هزینه : هزینه برای همه ناخوشایند است . در سفر شاید بیشتر جلوه کند . اینکه کاری را بتوان با Aواحد پولی انجام داد اما به دلایلی مجبور شویم با A+X واحد به انجام برسانیم ضایعه دیگری است که X واحد آن به همسفران تحمیل شده است .
- دوباره کاری : بارها دیده ام که نادانی ، بی برنامگی ، تصمیم گیری آنی و لحظه ای ، کمبود اطلاعات و مواردی از این دست موجب می شود تا دوباره کاری را به همه تحمیل نمائیم . برای دیدن شهری در نزدیکی مقصد خود برویم اما آنچه در پی اش بودیم به انجام نرسد . ( مثال : در سفری به شیراز مجبور شدیم مسافت شیراز – تخت جمشید را دوبار طی کنیم تا از برامه ای با عنوان نور و صدا استفاده کنیم . فقط به این دلیل که اطلاعات لازم را نداشتیم و ناگزیر از طی کردن بار دوم مسافت مذکور شدیم . این علاوه بر دوباره کاری ، به معنی از دست دادن یک نیم روز هم بود )
مدیریت سفر 2-برنامه ریزی سفر
معقولانه ترین راه برای برنامه ریزی سفر این است که اهداف و خواسته های همگی را دریافت نمود و متناسب با آنها فعالیتهای گروهی و یا فردی اختصاص داد . در بخش فعالیتهای گروهی ، اقدامات مشترک بین همه را قرار داد و بخشی از زمان سفر را هم به فعالیتهای انفرادی اختصاص داد ، فعالیتهایی که همه خواهان آن نیستند بلکه هر فرد متناسب با ویژگیهای شخصی قصد تحقق آن را دارد .
توصیه اکید من آن است که زمان و نحوه انجام فعالیتهای جمعی و فردی را از قبل به همه همسفران بگوئید . بزرگ ترین اشتباه این است که با ابهام در صمیم گیری به ضایع کردن حقوق همسفرانمان بپردازیم .
باید پیش از سفر به همه بگوئیم که بطور مثال دو روز اول را صرف دیدن از مکان الف تا جیم می کنیم و روزهای سوم و چهارم هم افراد مختارند به امور فردی خود بپردازند . در روزهای گروهی همگان باید به امور تعریف شده بپردازند و دل نگه دارند تا امور فردیشان را در روزهای انفرادی به انجام برسانند . تداخل این روزها و امور تنها نتیجه اش افزایش ضایعات سفر است .
ساده ترین راه هم برای این مهم آن است که یکی از افراد تقبل نموده و پیش از سفر به بررسی شهر مقصد مبادرت ورزد و به شناسایی نقاط جالب آن بپردازد . اطلاعات بدست آمده را با دیگران به اشتراک گذارده و بخشهای گروهی و انفرادی را مشخص نماید .
خواه برایمان جالب باشد و خواه نباشد ، گریزی نیست از اینکه همسفران را در بخشهای گروهی به کنار هم بودن تشویق کنیم و اطلاعات لازم برای سفر را هم به آنان بدهیم تا بخشهای انفرادی را هم برای خودشان به درستی برنامه ریزی و مدیزیت کنند .
مدیریت سفر 1- مسافران و همسفران
از دید نویسنده ، مدیریت سفر ناظر بر چند موضوع است که باید جداگانه به آنها اشاره نمود:
- مسافران و همسفران
انتخاب همسفران یکی از موضوعات مهم در سفر محسوب می گردد . هر کس با هدفی خاص که در ذهن خود دارد به سفر مبادرت می نماید و یقینا هیچ دونفری را نمی توان یافت که هدفی مشترک داشته باشند . حتی اگر هدف آنان در لفظ تشابه داشته باشد در معنا متفاوت است . می پرسید یعنی چه ؟
شاید دونفر پیدا شوند که می گوید می رویم سفر برای استراحت . این تشابه لفظی است . اما آیا استراحت در ذهن هر دو یک معنا را می دهد . قطعا نه . یکی استراحت را معادل سکوت و آرامش می داند ، حضور در محیط طبیت و استفاده از مناظر و چشم اندازهای بدیع خدادادی و دیگری استراحت را دوری از محیط کار .
اولی مایل است برای استراحت به بیرون شهر برود و دیگری برایش چندان تفاوتی نمی کند ، همین که درگیر کار نباشد استراحت است .
وای به حال مسافرانی که اهداف متعدد و گاه متناقض داشته باشند که در این حالت سفر به کام همه با زهر مار تفاوت نخواهد نمود. یکی می خواهد بایستد و ویترین گردی کند و دیگری می خواهد طبیعت بینی نماید و دیگری آثار باستانی و چهارمی سینما و ...
در این بین چه می شود؟
افراد با توجه به توان و قدرتشان در جمع به تصمیم سازی و تمیم گیری می پردازند و زشت ترین تصمیم گروهی آن است که هر کسی به کار خود مشغول شود ( انچه که در عمل گاه مشاهده می شود که می گوئیم ما چنین می کنیم هر که نمی خواهد برود و کار خودش را بکند ) . در این بازی زشت و سبک سرانه گروهی ، خودخواهی ، دیکتاتوری ، قدرت طلبی و خودبزرگ بینی افراد نمود عینی می یابد .
از دیگر نکات مهم در در انتخاب همسفران ، توان جسمی آنان در سفر است . مسافرت با افراد بیمار یا کم توان برای سایرین عذاب آور و ملالت بخش است . اگر کسی نا توان از حرکت با سرعت سایرین است ، در این شرایط سرعتش را به همه تحمیل می کند . در نتیجه اگر می شد در فرصت سه ساعت به دیدن پنج نقطه نائل شد حالا با تحمل " فرصت از دست رفته " باید به سه نقطه سر بزنید و تازه شنوای آه و ناله همسفر ناتوان هم باشید . و ...
خصوصیات متناقض روحی و رفتاری افراد را هم به این گفتار بیافزائید . افراد خودخواه یا دیکتاتوری که به دیگران نظرات خود را تحمیل می کنند . اگر آنان خواستند باید بقیه هم گشنه شوند ، اگر آنان خواستند باید بقیه هم تشنه شوند ، اگر آنان خواستند...
سفر این گروه از افراد با سفر به جهنم زیاد تفاوتی نمی کند . معمولا هم بیشترین فشار به کسی ( کسانی ) وارد می شود که به دلیل احترامی که برای دیگران قائل هستند سکوت می کنند و نظاره .
همچنین :
یک بغل گل تقدیم شما باد
چه نوروز به باور ایرانیان کهن ، روز آسودن خدای از آفرینش جهان باشد[1]
یا به اندیشه ای اسطوره ای ، حاصل سرور ناشی از تماشای پرواز گردونه جمشیدشاه در آسمان[2] ،
چه روز اعتدال بهاری باشد
یا رسیدن خورشید به برج حمل [3] ،
چه نوروز 89 در پی سال پرماجرای 88 بیاید
چه در پی جشن آخرین چهارشنبه سال
به هر حال
روزی است که برای اولین بار ، بیش از ایرانیان یا پارسی زبانان مقیم گستره ایران آریایی جشن گرفته میشود.
در هنگامه ای که جهانیان NOWRUZ را به رسمیت شناخته اند و همگام با مردمان پارس به شادی فرا رسیدن آئینی باستانی خواهند پرداخت .
من نیز با افتخار این روز را همراه با بهترین آرزوها برای ، سلامتی و توفیق ، شادی و شادکامیها در کنار خانواده محترمتان تبریک میگویم .

یک بغل گل تقدیم شما باد .
رامبد باران دوست . نوروز 1389
[1] یا حقی ، محمدجعفر« فرهنگ اساطیر و داستان واره ها در ادبیات فارسی » ، فرهنگ معاصر ،1386، ص 834.
[2]بهرامی ، عسگر« از ایران چه می دانیم 46 : جشن های ایرانیان » دفتر پژوهشهای فرهنگی ، دوم 1386، ص52.
[3] امین تفرشی ، بابک « آیین طبیعت » همشهری ماه : ویژه نامه ایران شناسی ( سرزمین من ) » شماره 40 ، اسفند 1388 ،ص 18.
عکس : ارکیده های کم یاب – باغ گل - کوآلالامپور
دانلود دفترچه آزمون کنکور سراسری کارشناسی ارشد مدیریت سال 1389
ثبت روز بینالمللی نوروز در سازمان ملل
اشعار مولانا با نواي تنبور
یک فاجعه فرهنگی!
مراسم نوروز
"رئیس سازمان صداوسیما با اشاره به انتقادات مطرح شده نسبت به ویژه برنامه تحویل سال 88 گفت: امسال شادترین برنامهها هنگام تحویل سال پخش میشود.
مهندس عزت الله ضرغامی که با مهر گفتگو می کرد در پاسخ به اینکه در ویژه برنامههای تحویل سال تحویل 88 برخی انتقاداتی داشتند تاکید کرد: متاسفانه سال گذشته به دلیل ناهماهنگی برخی شبکهها در ویژه برنامه تحویل سال انتقاداتی مطرح شد که درست بودند.
رئیس سازمان صدا وسیما اضافه کرد: متخلفان پارسال توبیخ شدند و امسال نیز انشاء الله شادترین و هماهنگ ترین ویژه برنامه تحویل سال از رسانه ملی پخش میشود.
ضرغامی یادآور شد: البته در سال گذشته فقط در دقایق تحویل سال این ناهماهنگی را شاهد بودیم و برنامههای قبل و بعد سال تحویل شکل خوب و متنوعی داشتند ، اما درست لحظه ای که ثانیه شمار سال تحویل رسید به دلیل اجرای برنامههای زنده در شبکه های مختلف مشکل ایجاد شد.
ضرغامی همچنین عنوان داشت که امسال با برنامه ریزیهایی که انجام شده این مشکلات به وجود نمیآید."
چرا زاگرس خودرو در ایران شکست خورد؟
علی اکبر مهدی پور دهکردی، نوازنده موسیقی "تحویل سال نو" در ایران درگذشت.
سرنا سازی است که در موسیقی مقامی جایگاهی ویژه دارد . چنان ویژه که نوروز را با آن به جشن می نشینیم و تحویل سال را بدون شنیدن صدای این ساز ، تحویل ناشده می انگاریم . (تحویل سال و شبکه یک )
اولاً تسلیت به جامعه فرهنگی – هنری کشور و ثانیاً : جناب آقای کمیته چهره های ماندگار ، ظاهراً ایشان را فراموش کرده بودید!!!
به یاد سپاری Memorizing
یک خاطره تاسف بار ( یا شاید فاجعه فرهنگی )
این توضیحات رو که دیدم یاد یه خاطره افتادم! یه روزی رفته بودم امام زاده صالح سه چهار تا خانم و آقای توریست خارجی اومده بودن اونجا رو ببینن اولن که از جلوی در حیات با یه برخورد بد به خانما چادر دادن اونا هم که مثل خیلی از ما بلد نبودن سرشون کنن هی از سرشون می افتاد بعد هم اون آقاهه که با پر جلوی در وایساده بود کلی با اون پر رنگیا تنبیه شون کرد بعد هم اون خانومه که جلوی در ورودی خانوما وایساده بود نذاشت برن تو!
ترانه وطنم وطنم
ترانه وطنم وطنم با صدای سالار عقیلی که از اوایل سال ۱۳۸۸ به کرات در فضای شنیداری جامعه شنیده می شد ، بسیار زیبا و دلنشین است . چنان که متن شعر آن را یافته و در ترانه حماسی وطنم گذاشتم .
حال در یکی از خبر گزاری ها خبری دیدم با عنوان نخستین سرود ملی ایران؛ از مظفرالدین شاه تا میرحسین موسوی که اطلاعات جالبی ارائه می کرد ( در جایگاه ارزیابی صحت و سقم اطلاعات آن نوشته نیستم ) .
جالب تر آنکه فهمیدم خانم دریا دادور نیز آن را اجرا نموده اند که اگر چه ابهت یک اجرای ارکسترال را ندارد اما شنیدن و دیدن آن نیز جالب است .
خلاصه کتابهای مدیریتی
بلندترین برجهای دنیا
بلندترین ساختمان جهان افتتاح میشود
يادگار سفر فرنگي !!!!!!!!!!
World's Friendliest Countries
محرم 1388
حتی مردم عادی نیز به تحلیل این رویدادها پرداخته و نتیجه گیریهایی نیز انجام می دهند .
من آن بخشی از دیدگاه های خود در باب رویدادهای پس از انتخابات که می توانستم با توجه به تخصصم در موردشان اظهار نظر کنم را نگاشته ام ( انتخابات ریاست جمهوری 1388- 1 ) پس قصد تکرار آن را ندارم . اما موضوعی این روزها ذهنم را درگیر نموده است ( موضوعی که برایم تازگی ندارد و اگر شما از خوانندگان قدیمی شطحیات ذهن من باشید ، با آنها قبلاً هم مواجه شده اید : عاشورا و جشن هاي مذهبي ) :
امسال و در پی رویدادهای آن - گروه هایی که خود را متدین یا وابسته به گروه های دینی و مراجع تقلید می نامند در مقابل هم صف آرایی نموده اند و از هر فرصتی برای مقابله با دیگری استفاده می کنند . هر یک هم دیگری را به ظالم بودن و از دین خارج شدن متهم می کنند . خود را نیز بر حق معرفی می کنند .
گویا از نشانه های ظهور منجی ، آن است که ...
خدا آخر و عاقبت ما را ختم به خیر نماید .
تهران يا تگزاس؟ درگيري مسلحانه سر جاي پارك اتومبيل
فرار مغزها، مهاجرت ژنها را بهدنبال دارد
یک عکس - هزار معنا

سربال شمس العماره
هرچه با خودم کلنجار رفتم که این بار چیزی ننویسم و خود سانسوری کنم ، نشد و نتوانستم . پس می نویسم :

۱- سریال شمس العماره با محوریت ازدواج واجد ویژگیهایی در حوزه همسران بود که توجه بر انگیز می نمود یا می توانست باشد :
- تعداد زیادی زوج در آن حضور داشتند : مش رحمت و جیران خانم - دایی هرمز و عمه پری - شریفه و نویسنده سریال ( می دانید که نام را به سختی حفظ می شوم ، پس خرده نگیرید که چرا نام این هنرمندان را نیاورده ام و از نام هنریشان در سریال استفاده کردم )
- سریال در شامگاه ۲۵ آبان ماه پایان پذیرفت . می توانست شب ۲۸ آبان خاتمه یابد ( در تقویم ایران اسلامی این روز مصادف با سالگرد ازدواج حضرت علی و حضرت فاطمه - روز ازدواج و خانواده نامگذاری شده است )
۲- برای چندمین بطور عملی بار نشان داد که اگر تیمی قابل قبول کنار هم جمع شوند می توانند کارهای قابل قبول هم ارائه کنند .
۳- روشهای ساده ای هم برای شاد کردن معنادار مردم می توان یافت .
۴- هرکاری کردم نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و از هنر نمایی " فرهاد آئیش " در این سریال ابراز شادمانی نکنم و سر تعظیم در مقابل زحمات همه هنرمندان قدر این مرز و بوم فرود نیاورم .
۵- ای کاش که سایر سازندگان سریالهای تلویزیون هم متوجه شوند که استفاده از مشاوران حرفه ای و متخصص می تواند روز کیفیت کارشان تاثیری چشم گیر داشته باشد .
كارگاه آموزش شيوههاي صحيح مطالعه
منبع :
http://www.ibna.ir/vdcjyyei.uqeiyzsffu.html
جالب و با معنا
نوشته ای برداشت شده از پشت ویترین کتابفروشی میدان هقت تیر ابتدای قائم مقام :
تلاش شما مانند سپرده بانکی است
متظر سود باشید
تصویری از نمایش پرچم معکوس ایران در مذاکرات گروه دی هشت
نمایش پرچم معکوس ایران در بیست و هفتمین نشست کارشناسان کشورهای اسلامی عضو گروه دی هشت (هشت کشور در حال توسعه) در مالزی و بی توجهی هیئت نمایندگی و خبرنگار خبرگذاری جمهوری اسلامی( ایرنا) به وضعیت پرچم.
خبرگزاری ایرنا-بیست و هفتمین نشست کارشناسان کشورهای عضو گروه هشت روز جمعه با حضور کارشناسان وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران در کوالالامپور پایتخت مالزی آغاز به کار کرد.
منبع : http://www.iranianmalezi.com/index.php?option=com_content&task=view&id=4613&Itemid=105
بادمجان قلی : گلاب به روتون .....
نمایشگاه رسانه های دیجیتال
حوالی ۹.۲۰ صبح رسیدم . فوق العاده جالب بود . ساعت کار نمایشگاه ۹ صبح اعلام شده بود اما تا نزدیک های ۱۰ همچنان بسیاری از غرفه ها تعطیل بود . انگار غرفه داران را به بازداشتگاه یا مسلخ می آورند که هم در نمایشگاه شرکت می کنند و هم دیر می آیند و غرفه هایشان تعطیل است .
تا نزدیکی های ۱۱ گشتم . گرما هم کلی مرا خسته و کلافه نموده بود . در همین حال یاد مراکز خرید مالزی افتادم ( سفر به مالزی 38 - مراکز خرید ) که تمامی تلاششان را برای جذب مردم انجام می دهند .
در حین گشت و گذار ایده هایی برای داشتن نرم افزارهایی خاص به ذهنم خطور کرد که ای کاش می توانستم جلوی این ذهن ایده آفرین را بگیرم .
چرا ؟
هر چه گشتم نتوانستم بفهمم که یک نرم افزار مشخص را چگونه بیایبم . پس خیلی شیک و با کلاس رفتم سراغ میز اطلاعات . کمی با اپراتور مربوطه گپ زدم تا بلکه مرا راهنمایی کند . آخرالامر هم که تمام همتش را برای کمک متمرکز نمود سری به کامپیوتر مقابلش زد و با دست گوشه ای را نشان داد . ( لطفا خودتان مقایسه کنید : سفر به مالزي32 – راهنمايي ) برای اینکه کمی خنگی خودم را به ایشان نشان دهم یک نقشه نمایشگاه برداشتم و از او خواستم موقعیت من و آن غرفه را نشان دهد . البته کار بیهوده ای بود چون انگشت اشاره و دست کشیده بیشتر از علامت گذاری روی نقشه کار ساز است!!!!
القصه
به آن غرفه رسیدم
غرفه مربوطه تعطیل بود . ساعت ۱۱۱۵ بود . دیگر دود از کله مان بلند شده بود .
نمی دانم چرا اینقدر پر توقع شده ام . چرا فکر می کنم که در پس نمایشگاه رسانه های دیجیتال باید فهم و شعوری معادل دنیای دیجیتال باشد ؟ چرا گمان می کنم که مردم ایران با سابقه تاریخی چند ده هزار ساله بخشی از تمدن بشر را ساخته اند ؟ نمی دانم چرا تصور می کنم که می توانیم به عظمت و بزرگی جهانگیران ایرانی دست یابیم ؟ نمی دانم چرا تصور می کردم که برای طراحی یک مجموعه باید نیازهای مراجعه کنندگان را پیش از طراحی شناخت و برایش فکر و تدبیری اندیشید و آسایش خاطرشان را فراهم نمود.
سرتان را درد نیاورم .
دست از پا درازتر با تعدادی بروشور ( که برای پرکردن سطل آشغال منزل مناسب بودند ) + خستگی و درماندگی دیدار بی نتیجه از نمایشگاه , سی کار خودمان رفتیم .
البته یاد آن جمله معروف و در اینجا کاملا با معنی افتادم که :
دیجیتالم کجا بود !!!!!!!!!!!!!!!!!!
تهران زیر ابر دود
دارآباد - ۴ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۵.۵ صبح

طرح انضباط ترافیکی 6
طرح انضباط ترافیکی 5
و اما فرهنگ ترافیکی ( رانندگی ):
طرح انضباط ترافیکی 4
موضوع دیگر در این قضایا موضوع فرهنگ استفاده از ماشین است.
طرح انضباط ترافیکی 3
یکی از نکاتی که می توان به آن اشاره نمود مساله ترافیک و جای پارک است .
طرح انضباط ترافیکی 2
پیشتر در نوشته طرح انضباط ترافیکی از انجام این اقدام تشکر خاص از نیروی محترم انتظامی نمودم .
اما
اجرای صحیح قوانین معمولا برای کشوری که نیازهای فراوانی دارد دو بعد مثبت و منفی دارد.
از جنبه مثبت اینکه این قانون موجب شده است تا ترافیک گره خورده تهران روان تر گرددو وقت ( عنصر گران و بازگشت ناپذیر در زندگی افراد ) استحصال گردد طرحی چشم گیر و قابل دفاع است .
از جنبه منفی
اجرای این قانون دیدگاه هایی که سالها از آنها غفلت صورت گرفته را به چشم می کشد :
فرهنگ استفاده از اتومبیل
فرهنگ رانندگی
همچنین نگاه کنید به :
طرح انضباط ترافیکی
آنقدر جنابان نیروی انتظامی در مورد اجرای دقیق قوانین راهنمایی و
رانندگی در مقابل خلافکاری ها کوتاه آمدند تا عدم قانون یک عرف و
فرهنگ شد و
حرکت
ولی یک جامعه زنده، فقط برای کسانی احترام قائل است که متکلم هستند، نه ساکت. متحرکند، نه ساکن. با خبرند، نه بی خبر...
از كتاب احياي تفكر اسلامي نوشته استاد مطهري
برگرفته از : http://nezamfekri.parsibox.com/24.html
دریافت فایل
گزیده سخنرانی مقام رهبری در دیدار نخبگان جوان دانشگاهى (5/6/87)
سخنرانی مقام اول کشورها همیشه مورد توجه تمامی رسانه ها و مسئولین کشور است و تلاش می کنند تا افکار و برنامه های خود را مطابق آن پیش ببرند و یا نشان دهند که مطابق آن بوده اند .
بخشهایی از آخرین دیدار فرهیختگان کشور با مقام رهبری را انتخاب کرده ام که برایم توجه برانگیز بوده است :
سفر خانه خدا
اي قوم به حج رفته
کجائيد کجائيد
معشوق همين جاست
بيائيد بيائيد
معشوق تو همسايه و ديوار به ديوار
در باديه سرگشته شما در چه هوائيد؟
يکي از همسايه هايي که در مجتمع ما زندگي مي کند به تازگي به زيارت خانه خدا مشرف شد . ( انشااله زيارتش قبول آن درگاه قرار گيرد ) . البته اين را هم بگويم که کمي به او حسوديم شد که به چنين زيارتي مشرف شده است .
نکته جالبي که مشاهده کردم اينکه براي استقبال از وي ريسه کشيدند و چراغاني کردند . آن هم نه تنها در مقابل ساختمان بلکه در داخل ساختمان و در مقابل درب واحد وي ( در کريدور ) هم چراغاني کردند . اينکه آيا اصولا چراغاني و ريسه مقبول است يا از همان تشريفات من در آوردي سالهاي اخير است و اينکه يک جا باشد يا دو جا ، حرفي ندارم .
از آن جالب تر اينکه در هر دو مورد ، برقي که مورد استفاده قرار گرفته است ، برق مشترک ساختمان است . برقي که توسط کليه ساکنان هزينه مي شود و منطقا بايد چنين نگريست که :
1- يا مي خواستند هزينه چنين تشريفاتي را از جيب همسايه ها تامين کنند که در اين صورت بايد ياد بياوريم علي ( ع ) را که از قطعه شمعي بي ارزش هم براي امور شخصي خود نمي گذشت تا هزينه عمومي را تضعيع نمايد .
2- اگر يکي از ساکنان مجتوع راضي به چنين هزينه اي نباشد ، آن وقت آن چه حجي است و پل صراط چگونه پلي است؟
تولید بدون کارخانه 5
در پي تعامل فکري ايجاد شده بين من و دوست فکور و فرهيخته ام جناب آقاي پارسا ، ايشان در پي تولید بدون کارخانه 4 نوشته اند :
"جناب دكتر باران دوست،
با سلام
از حسن نظر شما نسبت به مطالعه نظراتم سپاسگزارم. سوالي كه از شما دارم اين است از بين تمامي تكنيكها و احتمالا تكنولوژي هايي كه (فقط) در كارخانه هاي خودروسازي در حوزه توليد و مديريتاستفاده شده و مي شود، چند مورد احتمالا مستند شده است؟ مي فرماييد شش سيگما ولي جناب دكتر، قدري براي من جهان سومي، سخت است كه قبول كنم همان شش سيگمايي كه در آن طرف دنبا در عمل استفاده مي شود و من در آخرين منابع و كتاب ها آن هم از طريق رسانه اي مثل اينترنت، از حضورش مطلع مي شوم را بتوانم در عمل پياده كنم، بنده هيچ مشكلي با برگزاري اين كنفرانسها و كارگاه ها و دوره ها ندارم فقط اي كاش مي توانستيم قدري خوب بخوانيم، خوب ببينيم و مهمتر خوب بفهميم تا شايد بتوانيم خوب به كارگيريم، نميدانم چند نفر در اين كشور همين شش سيگما را فهميده اند، مزيت رقابتي را فهميده اند و ... و الا اجرا پيشكش همه دولتمردان، اتفاقا اول از همه خطاب حقير با همين مجموعه فرهيخته دانشكاهي است... كه چه ها كه نكرده اند...مقايسه كنيد با جامعه فرهيخته دانشكاهي چين..."
ضمن خرسندي از اينکه اين تعامل فکري به سوي غناي مطالب رفته است ، در تائيد نگاه هاي ايشان بايد بگويم که :
تولید بدون کارخانه 4
"جناب آقاي دكتر باران دوست،
با سلام
اولا عارضم كه ظاهرا توليد بدون كارخانه را نميتوان شيوه نوين كسب و كار در دنيا ناميد، اينرا حضرتعالي كه دكتراي مديريت داريد بهتر از هر كس ديگري ميدانيد.
ثانيا به نظر حقير بايد و بايد بتوانيم بر اساس مزيت رقابتي برنامه ريزي كنيم ولي سوال من از شما اين است كه كدام فرهيخته اي تا كنون به اين سوال جواب درست داده است، واقعا آيا شما از خود سوال كرده ايد مزيت نسبي، رفابتي، تكنولوژيك و ... كشور ما چيست و چرا؟
سن بنده ۳۰ سال قبل امارات را نميتواند به خاطر بياورد (شما را نميدانم)... ما ايرانيها (ي فرهيخته) عادت كرده ايم، ژاپن، كره، مالزي و ... را هميشه ياد كنيم تا ذهن بيمار خود را با ايده آلهاي آنها، كار و تلاششان، علم آموزي و دانششان،...قدري التيام دهيم...اما فراموش كرده ايم كه:
"سئوالی که وجود دارد اینکه ایا نباید به این بیاندیشیم که اگر ایران خودرو ی ما همزمان با هیوندا یا قبل از تویوتا ایجاد شده چرا آنان در صدر هستند و ایران خودرو در کف؟ آیا به دلیل توجه به شیوه های نوین تولید - توجه به آموزش های جدید - توجه به مزیتهای رقابتی و تغییر ناتوانیهایشان نیست؟"دوست من، جواب اين سوال منفي است...دليل آن روشن است...ما همايش برگزار ميكنيم و خود را فرهيخته ميدانيم و كارگر خط توليد را آدمي ميدانيم كه به سفره ما محتاج است و اين ما هستيم كه بايد با سواد ناداشته مان بايد او را ارتقا دهيم... آنها خود را كارگر خط توليد ميدانند و
فرهيختگي را در ايجاد كار و ثروت ميدانند... با آرزوي توفيق "
اشاره می کنم که :
تولید بدون کارخانه 6
" جناب آقاي دكتر باران دوست، با سلام،
حضرتعالي نوشته بوديد "روش های مختلف تولید باید متناسب با شرایط کشوری
که ...اروپایی بودند."نميدونم اين مطلب چه جوري به به الزام توليد بدون كارخانه در
اين مملكت ارتباط پيدا مي كنه؟ نميدونم شايد هم ما برزيل يا كره شديم شايد هم
ژاپن اسلامي..."
باید عرض کنم که :
خريد از فروشگاه هاي زنجيره اي شهروند
به روال همه ماه هاي قبل ، همچون يک حقوق بگير مودب و وظيفه شناس ، در اولين روزهاي ماه که جيب مبارکمان پر مي شود ( البته چون جيب گشادي نداريم با اندکي وجه ناقابل که کل ماه براي آن دويده ايم ، پر مي شود ) براي تامين مايحتاج معمول زندگي به يکي از فروشگاههاي زنجيره اي شهروند رفتيم ( من و خونمون ( داستان خونمون رو هم قبلا گفته ام الان اصلا حوصله ندارم تکرارش کنم )) . به مبارکي فرا رسيدن شهريور و نزديک شدن باز گشايي مدارس ، فروش ويژه گذاشته بود .
نظرات خوانندگان
" باسلام خدمت استاد گرانقدر
من هم کاملا با نظر شما موافقم و میخواهم مثالی برای شما بزنم .
مسیر حرکت من بطرف اداره از بزرگراه آزادگان بطرف دهکده المپیک میباشد و بعضی از روزها در این بزرگراه ترافیک بسیار سنگینی بوجود می آید که بالاجبار و گاها تا چند ساعت وقت ما و دیگر اتومبیل هایی که در ترافیک مانده اند تلف میشود و وقتی که کم کم جلو میرویم به محلی که تصادف شده میرسیم که دو یا چند اتومبیل در وسط اتوبان متوقف شده راه بندان کرده و منتظر افسر هستند نکته جالب اینجاست که کل خسارت وارده بعضا" بسیار ناچیز (در حد یک چراغ خطر و یا خراشیدگی کم) میباشد ولی رانندگاه محترم از سر لجبازی حاضر به کنار گذاشتن و باز کردن راه عبور دیگران نمیشوند که هزینه مصرف سوخت خودروهای گرفتار در ترافیک خیلی بیشتر از خسارت وارد شده به آنها میباشد"
وقت شناسی 2
وقت شناسی
" کی می آیی؟ ۵ تا ۵.۵"
شما هم با این شیوه قرار گذاشتن در ایران بسیار آشنائید .
شیوه ای که همه ما را دچار مشکلاتی اساسی می کند . گاه به کاری - برنامه ای - سفری - چیزی نمی رسیم .
ما چگونه ما شویم؟
سالها گفته ایم و می گوئیم که ایران چنین دارد و ایران چنان دارد.
به ایرانی بودن خود می نازیم و ....
هنگامی که می نگریم به گذشته این سرزمین می توانیم به وفور از رازی و بوعلی و بیرونی و سعدی و حافظ و .... بیبیم که امروز به داشتن آنها می بالیم
اما
حال چه ؟
نمونه های پرتعدادی از آنها نمی توانیم بیابیم . اگر که نسبت جمعیت را لحاظ کنیم که احساس می کنم باید کاملا نا امید شویم .
بزرگی کتابی نوشت با عنوان " ما چگونه ما شدیم " که قصد ندارم به آن بپردازم یا آن را تائید و تکذیب نمایم .
بل
میخواهم از نام آن کتاب وام بگیرم و از این به بعد دیدگاه های دردمندانه اما امیدوارانه ام از جامعه را بنگارم .
تیتر این مشاهدات یا موضوع بندی آنها را " ما چگونه ما شویم " می آورم تا نشان دهم و تاکید کنم که می توانیم سرافرازیمان را به دور از بازیهای کثیف سیاسی و قدرت طلبانه برگردانیم .
اگر فقط به مسائلی ساده و کوچک و ناچیز توجه نمائیم .



















رامبد باران دوست هستم.