سلام تهران آموزشهای کارآفرینی در تلویزیون 14/5/89
از این رو ، با آقای احمد ابوحمزه محقق و مدرس تاریخ ایران به گفتگو نشستم که خلاصه آن را ذیلا می توانید بخوانید :
- کسبه قدیم ، ابتدا به مطالعه مکاسب می پرداختند . مکاسب یکی از کتب فقهی مفصل چند جلدی است که امروز در حوزه های علمیه هم آموزش داده می شود . شاید به این معنا بود که کاسب باید حلال و حرام کردن را در حد یک طلبه فقه خوانده می دانسته است .
- مغازها های آحیل فروشی را رو به قبله می ساختند چرا که باید آجیل مشکل گشا می فروختند و حتی به رو به قبله بودن در نیت خریدار هم توجه می کردند .
- برای رستوران ها ابتدا کسی مقابل درب می ایستاد و مشتریان را به داخل مغازه دعوت می کردند . در داخل رستوران، فردی که نام " میان دار " را داشت ،می آمد و مجمعی و آب و حوله ای می آورد و مشترین باید دست و روی خود را می شستند . سپس "پا دار " می آمد و دوغ و شربت و ... می آورد . در واقع شستن دست و رو به عنوان یک ضرورت بهداشتی در رستوران ها معنا دار بوده است .
اگر همراه این کاسب یا مشتری کسی به رستوران وارد می شده است ، کسی مانند باربر یا شاگرد و ... ، به خرج خود رستوران به او هم طعامی داده می شد تا هم سیر شود و هم چشمش گرسنه آن اطعمه و رستوران نماند .
- حمامی ها یا اطباء یک روز را به عنوان خیرات و صدقه به ارائه خدمات مجانی به فقرا می پرداختند .
- بازاریان ناهار خود را با هم می خوردند تا هم رفاقتشان مستحکم شود ، هم به انتقال تجارب بپردازند و هم قیمتهایشان را به قیمت های رقابتی نزدیک کنند .
- کاسب را به دلیل آنکه در تفهیم صفات خداوند موثر می دانستند ، صفاتی مانند رحمت ، مروت ، پاکی و ... را باید کسبه دارا می بودند .
- کسبه قدیم در طول روز چراغ روشن نمی کردند تا مبادا نور چراغ روی انتخاب و تشخیص رنگ کالا برای مشتری تاثیر گذار باشد .
- سر چراغی ، اول غروب که چراغها روشن می شدند سعی می کردند اجناس را ارزان تر بفروشند و به این فروش می گفتند " سرچراغی "
- زنی آمده بود سمساری و دسته هاونی را می فروشد که بعدا مغازه دار متوجه می شود که آن دسته هاون از طلا بوده است . با خود قصد می کند که بقیه هاون را هم بخرد . فردا روزیآن زن باز می گردد و بقیه هاون را برای فروش می آورد اما چون آن کاسب برای کاری رفته بود ،هاونش را به مغازه مجاور می فروشد . کاسب اولی که باز می گردد ، در میابد که آن زن آمده و هاون خود را به مغازه بقلی فروخته است و این معامله را از دست داده است . با همان دسته هاون میزند پای خودش را می شکند و می گوید " کاسب باید پا شکسته باشد " کنایه از اینکه کاسب نباید مغازه خود را رها کند و برود .
- بهاالدین ( پدر مولوی ) در کتاب خود می آورد که : " ... به کار و شغل خود علاقه و دلبستگی نشان بدهند . گفتم دهقان ، کمانگر ،بازرگان و هر پیشه وری که هست چون متعمل دقایق پیشه خود نباشد و شب و روز را در اندیشه آن نباشد ایشان را از آن کار بهره نباشد ، چون کار این عالم سر سری نمی باید کردن ..." یا در کتاب آئین شهرداری دلایل و شواهد چگونگی رفتار فروشنده با مشتریان را بیان می نمایند .
- بازاریان در گذشته ، معتمد شهر هم بوده اند . مستشرقین دیده اند که در رد و بدل پول بین بازاریان هیچ سندی نمی داند ، چون به هم اعتماد داشتند .
- هر شهری برای خود یک مزیت رقابتی داشته است که به نام آن کالا شهره می شدند .
- واژه بازار که در اعلب زبانهای خارجی دیده می شود ، از " باچار " ایرانی گرفته شده و توسط پرتغالی ها به اروپا رفته است . باچار جایی بوده است که در آن قیمت را رد و بدل می کردند .
فهرست آموزشهای کارآفرینی در برنامه سلام تهران شبکه 5 تلویزیون
رامبد باران دوست هستم.