در زندگی روزمره شهری خود  همیشه شاهد رفتارهایی هستم که به دو دلیل عمده با آنچه که بایدباشند و انتظار دارم تفاوت می کنند:

۱- بلد نبودن

امروز در شهر تهران که یکی از کلان شهرهای جهان نیز محسوب می شود به استفاده از امکانات و تجهیزاتی برای زندگی خود می پردایم که استفاده صحیح از آنها را هیچگاه به ما نیاموختند. مترو  - اتومبیل - آپارتمان - خیابان و ...

نمی دانیم چگونه ؟ با  چه هدفی؟  تحت چه شرایطی ؟ و ... از این وسایل استفاده کنیم . کار تا بدان حد حاد شده است ( بلد نبودنمان رامی گویم ) که پیشول و میشول ( گربه های  سازمان بازیافت ) یا اسکلت آویز داخل اتومبیل یا ... باید بیایند و و آشغال بیرون گذاشتن - استفاده از اتومبیل و ایمنی های آن و نظایر این موارد را آموزش دهند. کار تا بدانجا رسیده است که استفاده از تجهیزات ایمنی و حفاظت صنعتی را نیز آموزش می دهند.

آفرین. کار بسیار خوبی است . شاید لازم بود این امر از ۴۰ سال پیش آغاز می شد و امروز به استفاده از دستاوردهای آن بذرپاشی آموزشی می پرداختیم.

اما باز هم خدا را شکر ( قصد ندارم از این اتفاقات به عنوان برهانی برای ناکارآمدی آموزشهای عمومی دوران مدرسه بچه های ایرانی که منتقا باید این موارد را آموزش میداده باشند استفاده کنم ) .

۲- در شهر زندگی می کنیم. جایگاه زندگی گروهی . جایی که چه بخواهیم وچه نخواهیم رفتار ما بر دیگران و رفتار دیگران بر ما اثرمی گذارد.اما با این حال رفتارمان را برای حصول به خواسته های فردی تنظیم می کنیم . چنان می رانیم که گویی دیگران در این گروه جایی ندارند و فقط ما هستیم که در خیابان حق راندن داریم.

در آپارتمان چنان سکونت می کنیم که گویی دیگرانی نیستند که در فاصله ۱۵ سانتی متری ما زندگی می کنند و گاه می توانند کلامی که به اعضاء خانواده می گوئیم را هم نا خواسته بشنوند.

.... نمونه هایی از این دست بسیارند.

دامه این روند همه را نگران می کند.