آخرین جلسه کلاس
نیمسال اول سال تحصیلی ۸۹-۹۰ هم با همه ماجراهای آن خاتمه یافت و تنها از آن خاطراتی خواهد ماند .
خاطراتی که برای من بیش از یک ترم و چند ماه است .
اصولا همه کلاسهایم برایم چنین اند . خاطراتی از گذشته که برای آینده ساختمشان . آینده ای که به روشنی آن چشم امید دارم و همه تلاشم با همه عشق و انرژی مصروف آن است .
دیروز هم یکی از همین روزها بود .
مانند همیشه ، با هیچ کس خداحافظی نکردم . اما گفتارهای دلم را که بخشی از آنها ، واکاوی اعماق وجودم بودند ، بخشی از آنها آرزوها و آمالم برای کشور و مردمم و بخشی از آنها خواهش ها و التماس هایی از دانشجویانم ، گفتم . گفتنی که همیشه برایم با غم خداحافظی رنگی پائیزی به خود می گیرد .
مانند همیشه تمامی تلاشم را مصروف داشتم تا بغضم را در صدایم پنهان دارم و امید دارم تا چشمانم نیز با این پنهان کاری همراه من بوده باشند .
و در پایان
عکس بود که ثابت کرد " تنها صدا نیست که می ماند " :
کلاس مدیریت منابع انسانی - دانشگاه آزاد واحد شهر ری

رامبد باران دوست هستم.