قهوه تلخ یا خاطرات تلخ
این ترم با وجودیکه گفته بودم " التماس دعا های برگه ها" را منتشر خوام کرد ، با این حال شاهد آن بودم که بهانه های متعددی به این افراد بی سواد اجازه داده است تا برای ناکرده های خود تقاضاهایی داشته باشند .
دایره لغات ذهنم وقیح، بی سواد ، بی شرم و ... را به من نشان می دهد .
کار تا بدانجا رسید که این ترم یکی از دانشجویان ( کارشناسی ارشد که بنظر می رسد بزرگ شده اند ) با مادرش در روز امتحان حاضر شد و از آن جالب تر اینکه این مادر مرا خطاب قرار داده و درخواست نمره برای دخترش داشت !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
درد من زمانی بیشتر می شود که می بینم کلاس درسی و تلاشهای کلاسی برای عده ای پشیزی ارزش ندارد .
ناچارا دو نمونه از این درخواستها از سوی دانشجویان کارشناسی ارشد که مدیران آینده سازمانهایمان هستند را می آورم . با ذکر چند تذکر :
- این ها همه دانشجویان نیستند ، اما وقاحت درخواستشان ذهن استاد را کاملا نسبت به کلاس منفی می نماید .
- جالب است که فردای مملکتمان را به کسانی می سپاریم که درکشان از علم با راننده فرقی نمی کند . تلاش علمی را با تلاش در رسیدن از شهری به شهر دیگر یکی می دانند .
- یک سئوال حیرت انگیز برایم در ذهن وجود دارد که " آیا من به دانشجویان این را آموزش داده ام که با چنین شرایطی نمره دریافت نمایند ؟"
- از همه بدتر اینکه این گروه ، ارزش دانشجویان واقعی و تلاشگر را هم پوچ و بی ارزش می کنند .


رامبد باران دوست هستم.